اذا جاء الشتاء فأدفئونى * فان الشيخ يهدمه الشتاء
فاما حين يذهب كل قرّ * فسربال خفيف او رداء
[ آگاه باشيد و به فرزندان بنى ربيع برسانيد كه فرزندان بد براى آنان مايهء تاوان دادن هستند . من به پيرى رسيدهام و استخوانم نازك شده است . پس زنان شما شيفتهء من نشوند . اگر زنان ما درستكار بودند ، فرزندان نافرمانى و بدى نمىكردند . هنگامى كه زمستان آمد مرا گرم كنيد كه زمستان ، پيرمرد را هلاك خواهد كرد . هنگامى كه سرماى زمستان رفت ، پس بايد شلوار و روپوش نازك به تن كرد ] .
207 . هجو مردى از بنى دهمان
زبير برايم از جهم بن مسعده نقل كرد كه گفت : « 1 »
عقيل بن علّفه « 2 » و شبيب بن برصاء « 3 » و ارطاة بن سهيّة « 4 » بر علقمه « 5 » ، مردى از بنى دهمان بن اشجع فرود آمدند ؛ ولى او آنان را اكرام و اطعام نكرد . عقيل بن علقمه هنگام حركت چنين سرود :
أفى سالف الأيام أم فى حديثها * تعوّدت ألا تقرى الضيف علقما
[ آيا در عصر گذشته عادت كردى يا در عصر حاضر ، كه ميهمان را حتى با گياه تلخ پذيرايى نمىكنى ؟ ]
گويد : شبيب بن برصاء نيز سرود :
هامش
( 1 ) . اين متن در الأغانى 11 / 96 آمده است .
( 2 ) . نام پدرش به صورت اشتباه به علقمه تصحيف شده است . ابن سلام در ص 561 شرح زندگى او را ذكر كرده و وى را از طبقهء نهم شعراى مسلمان معرفى كرده است . او عقيل بن علفة بن حارث بن صناب بن جابر مرى است و برصاء شاعر ، مادر شبيب ، خالهء اوست كه شاعرى بزرگوار بود و يزيد بن عبد الملك او را به همسرى خود درآورد . ( شرح حال او رك : مرزبانى 164 و الأغانى 11 / 85 )
( 3 ) . وى شبيب بن يزيد بن جمره و برصاء مادر اوست . وى شاعرى فصيح از عصر اموى است كه بيابانگرد بود و جز با گروهها و هيأتهايى به شهر نيامد . براى شرح حال او بنگريد به ابن سلام 566 و الأغانى 11 / 93 .
( 4 ) . او ارطاة بن زفر بن عبد الله از بنى مره است كه مادرش سهيه نام داشت . او از شعراى فصيح عصر اموى است .
فردى بخشنده و بزرگوار كه در مورد او و عبد الملك بن مروان داستانها و حكايتها است . ( براى زندگينامهء وى رك : الشعر و الشعرا ، ص 427 و الأغانى 11 / 139 )
( 5 ) . علقمه به معناى گياه يا هر چيزى است كه طعم آن تلخ باشد .