مرد گفت : تو به من نصيحت كن . خداوند تو را اى امير به سلامت دارد .
پس عبد العزيز گفت به جايى برو كه خداوند همراهت نباشد ، من تو را مردى شرور مىبينم . آنگاه گفت : اى مردم دمشق ، آنچه را اين فاسق براى شما مىگويد بزرگ نپنداريد . سعايت و بدگويى از اخلاق اوست . اگر شايسته نبود كه والى قبل از آنكه گناهى انجام شود ، عقوبت كند ، من در اين مورد به مجازات او مىانديشم . پس هيچ يك از شما هرگز به سعادت و بدگويى براى كسى نزد من نياييد كه راستگو در آن زمينه فاسق و دروغگو در آن بهتان زننده است .
اين داستان را براى عبد الله بن داوود نقل كردم ؛ پس گفت : چقدر اين كلام به كلام عمر بن عبد العزيز شبيه است . گفتم : عمر بن عبد العزيز دايى او بود .
211 . وصف ويژگىهاى رسول خدا ( ص )
زبير برايم از مالك بن اسماعيل نهدى ابو غسان و او از جميع بن عمر بن عبد الرحمن عجلى روايت كرد كه مردى از اهالى مكه از ابو هالة تميمى ، از حسن بن على « 1 » برايم روايت كرد و گفت :
از دايىام هند بن ابى هالة تميمى « 2 » كه قيافهشناس بود در مورد صفات و ويژگىهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيدم . من علاقهمند بودم كه هرآنچه در مورد پيامبر مىداند برايم توصيف كند . پس او گفت : « 3 »
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بزرگمنش و با عزت بود ، چهرهاش مانند ماه كامل مىدرخشيد ، از
هامش
( 1 ) . منظور امام حسن مجتبى ( ع ) است . - م
( 2 ) . هند بن ابى هالة تربيت شدهء پيامبر ( ص ) ، آشنا به علوم فصاحت ، بلاغت و زبانشناسى و اين سخن حسن - رضى الله عنه - كه « از دايىام پرسيدم » براى اين است كه خديجه دختر خويلد ، همسر ابى هاله اسيدى از بنى تميم بود كه براى او هند ، برادر فاطمه - رضى الله عنها - را كه از يك مادر بودند به دنيا آورد . لذا او دايى حسن بن على بود . هند به همراه على در جنگ جمل بود و كشته شد . ( المعارف 133 ؛ انساب الاشراف 1 / 390 و الاصابة 3 / 578 ) .
( 3 ) . اين متن به تفضيل در انساب الاشراف 6 / 38 و طبقات ابن سعد 1 / 422 ، و المختصر فى الشمايل المحمديه ترمذى 39 و 227 ، عيون الاثر 2 / 323 و شمائل الرسول ابن كثير ص 50 ذكر شده است .