لبثنا طليقا ثم جاء بمذقة * كماء السّلاء فى مائل الشدق أضجما
[ ما مدتى نزد او مانديم تا اينكه شيرى مخلوط با آب همچون آب دهان فردى كجدهان را براى پذيرايى ما آورد ] .
ارطاة نيز سرود :
فلما رأينا أنه عاتم القرى * رمينا بهنّ الليل حتى تجرّما
[ وقتى ديديم كه او در پذيرايى و اطعام ميهمان تأخير مىكند ، ناچار شديم ظرفهاى غذا را پرتاب كنيم و بدون خوردن چيزى تمام شب را تا صبح سپرى كنيم ] .
208 . رؤيا و خواب عامر بن عبد الله
احمد بن سعيد از زبير و از ابراهيم بن حمزه از محمد بن فضاله نحوى ، از زبير بن عباد بن حمزة بن عبد الله بن زبير براى ما نقل كرد :
عامر بن عبد الله « 1 » در خواب ديد كه زنى شعر را آشفته مىسرايد و مىگويد :
أأذنت زينة الحياة ببين * و انقضاء من أهلها و فناء
[ آيا اجازه دادهاند كه زيور و زينت حيات آشكار شود و از اهل آن گرفته و نابود شود ؟ ]
پس مردم اين رؤياى عامر را به دنيا تأويل كردند .
209 . هشدار و پند مرد مسيحى به خليفه
زبير از محمد بن مسلم بن محمد بن هشام برايم نقل كرد كه محمد بن عبد الرحمن مخزومى از داوود بن عيسى ، از پدرش ، از محمد بن على بن عبد الله « 2 » كه گفت :
بر عمر بن عبد العزيز وارد شدم ، ديدم مردى مسيحى نزد او بود . عمر بن عبد العزيز به او مىگفت : شما چه كسى را بعد از سليمان خليفه يافتيد ؟ نصرانى گفت : تو را . محمد بن
هامش
( 1 ) . عامر بن عبد الله بن زبير ، از جمله عابدان و زاهدان از دنيا بريده بود . ( براى زندگينامهء او رك : جمهرة نسب قريش 1 / 20 ، نسب قريش 243 و حلية الاولياء 3 / 166 )
( 2 ) . او ابو عبد الله محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، پدر سفاح و منصور ، اولين كسى است كه دعوت عباسيان را آغاز كرد و اعيان عباسى با او مكاتبه كرده ، او را امام خطاب مىكردند . وى در 125 ق از دنيا رفت .
( الشذرات 1 / 266 ، تهذيب التهذيب )