201 . پند و اندرز براى مؤمنين
زبير از حارث بن محمد عوفى ، از نوفل بن عماره برايم نقل كرد و گفت عمر بن عبد العزيز گفت :
اولين كسى كه مرا با اينجايگاه ( خلافت ) آشنا كرد ، مزاحم « 1 » بود . من مردى را بيش از مدت معين خود در زندان نگهداشتم . مزاحم با من در مورد آزاديش گفتگو كرد . گفتم :
من او را آزاد نمىكنم . مزاحم گفت : اى عمر بن عبد العزيز ! من تو را از شبى بيم دهم كه در آن تكانهاى قيامت رخ دهد و صبح آن قيامت برپا شود . اى عمر ! نزديك است كه نام تو را از آنچه مىشنوم فراموش كنم . راوى گويد خليفه گفت : به خدا سوگند ، جز آنچه گفتى نيست . گويى كه پرده از چهرهام برداشته شد . نفس خود را همواره هشدار و تذكّر دهيد كه يادآورى و تذكّر براى مؤمنين سودمند است .
202 . اندوه على ( ع ) بر مرگ محمد بن ابى بكر
زبير از محمد بن ضحاك ، از پدرش برايم روايت كرد « 2 » :
ابن غزيّه انصارى « 3 » نجارى از مصر نزد على بن ابيطالب عليه السّلام آمد و عبد الرحمن بن شبيب فزارى نيز از شام به خدمت ايشان رسيد ، كه مأمور و بازرس على بن ابيطالب در شام بود . انصارى در خدمت محمد بن ابى بكر « 4 » قرار داشت و كشته شدن محمد بن ابى بكر را كه از نزديك ديده بود ، براى على عليه السّلام نقل كرد ؛ و فزارى نيز به او گفت : هنوز از شام بيرون نرفته بود كه از طرف عمرو بن عاص فرستادگانى با تهديد آمدند كه وى آنها را پىدرپى براى فتح مصر فرستاده بود . محمد بن ابى بكر زمانى كشته شد كه معاويه بر
هامش
( 1 ) . مزاحم ، غلام عمر بن عبد العزيز بود . ( عيون الاخبار 2 / 18 و طبرى 6 / 482 )
( 2 ) . اين متن در الطبرى 5 / 108 به روايت ابى مخنف و شرح نهج البلاغه 2 / 322 آمده است .
( 3 ) . حجاج بن غزيه انصارى شاعرى بود كه همراه على در صفين بود . ( الطبرى 4 / 479 و وقعة صفين 402 )
( 4 ) . محمد بن ابوبكر در اين هنگام حاكم مصر از سوى امام على ( ع ) بود و ما قبلا در مورد شرح حال او سخن گفتيم . - م