197 . شعر عبيد الله بن عبد الله
زبير از محمد بن حسن مخزومى از محرز بن جعفر غلام ابو هريره برايم نقل كرد و گفت كه عبيد الله بن عبد الله « 1 » سرود :
إذا كان لى سرّ فحدّثته العدى * وضاق به صدرى فللناس أعذر
هو السرّ ما استودعته و كتمته * و ليس بسرّ حين يفشو و يظهر
[ هنگامى كه من سرّ خودم را براى دشمنان بازگو كردم ، نزد مردم عذر داشتم ؛ زيرا آن راز سينهء مرا تنگ مىكرد . آن راز ، زمانى راز است كه به امانت نزد من باشد و من آن را پنهان كنم ، وقتى آن را برملا و آشكار سازم ، ديگر راز نيست ] . « 2 »
198 . از سخنان يزيد بن موهب
زبير روايت كرد و گفت كه يزيد بن موهب « 3 » رملى گفت : جز اين نيست كه آنچه از زندگى مىماند ، نماز جماعتى است كه به تو آرامش مىبخشد و از فضل خود به تو روزى مىدهد . به رزقى كه خداوند ارزانيت داشته ، قناعت كن كه خداوند براى تأمين روزى تو ، سرزنشت نكند و منّت هيچكس نيز بر تو نيست . برادرى شايسته همنشين توست كه اگر سست شدى ، پايدارت سازد و اگر كج شدى تو را راست كند .
199 . شعر عبد الله بن عروة بن زبير
زبير اين شعر را براى من از عبد الله بن عروة بن زبير سرود « 4 » :
هامش
( 1 ) . عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود يكى از فقهاى هفتگانهء مدينه ، عالم و شاعرى بود كه در 98 ق درگذشت . ( نكت الهميان 197 و الأغانى 8 / 92 )
( 2 ) . اين شعر به گونهاى ديگر نيز آمده است : « و سرك ما استو دعته و كتمته » ؛ ( راز تو آن چيزى است كه به امانت نگه داشته و آن را پنهان كردى ) .
( 3 ) . در نسخه ب ، يزيد بن موهوب .
( 4 ) . در جمهرة نسب قريش 1 / 309 عبيد الله آمده است . در مورد او گفته شده است : از پدرش عاقلتر بود و چيزى در ( متون ) در مورد او گفته نشده است تنها اينكه او فرزندى داشت و چيزى چون شعر مىگفت . ( رك : نسب -