تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
على عليه السّلام جنگ نكن كه او پسرعموى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله است و در اسلام شأن و قدر و منزلت و سابقه و قرابتى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دارد كه تو از آن برخوردار نيستى . تو آزاد شده و فرزند آزاد شده هستى ! معاويه گفت : اى ابو مسلم ! به خدا سوگند من با او نمىجنگم ، من در اسلام همان چيزى را ادعا مىكنم و خواهانم كه او ادعا مىكند . من در اسلام همان چيزى را دارم كه او دارد . اما من به خونخواهى عثمان با او جنگ مىكنم . على ، عثمان را كشته و من خونخواه او هستم . « 1 » ابو مسلم خارج شد و بر شترش ضربه زد تا به كوفه رسيد و در محله كناسهء كوفه فرود آمد . سپس رفت و بر على عليه السّلام وارد شد ، در حالىكه مردم در اطرافش بودند . سلام كرد و پرسيد چه كسى عثمان را كشت ؟ على عليه السّلام پاسخ داد : خدا او را كشت و من با او بودم . ابو مسلم خارج شد و كلمه‌اى بر زبان نياورد . بر شترش سوار شد تا به شام رسيد . به على عليه السّلام گفته شد كسى كه بر تو وارد شد ، ابو مسلم بود . كسى را به دنبالش بفرست . اما او رفته و وارد شام شده بود . او نزد معاويه رفت . در حالىكه معاويه غذا مىخورد . وقتى به معاويه گفته شد ، ابو مسلم آمد ، او لقمه‌اى را كه در دهانش بود نتوانست به آرامى بخورد . گويد ابو مسلم بر او وارد شد . معاويه به او خوش آمد گفت ، و نزديك خود نشاند و به وى مهربانى كرد . آنگاه در مورد سفرش از او سؤال كرد . معاويه اكراه داشت با او سخنى بگويد ؛ زيرا مىترسيد ابومسلم سخن ناراحت‌كننده‌اى بگويد
هامش
- ( الفوات 1 / 443 و الاصابة 4 / 88 ) . او از مردم يمن و صاحب كرامات بود كه در مورد او داستانهايى ساخته‌اند تا كرامت و بزرگيش را بيان كنند . گويند وى در هنگام مخالفت و احتجاج با اسود عنسى ، پيامبر دروغين معروف در يمن ، مورد آزار اسود قرار گرفت . او آتشى فراهم كرد و ابو مسلم را در آن افكند ، اما آتش به او آسيبى نرساند . راوى اين‌روايت گويد : وقتى اسود عنسى مسلمان شد ( كه البته صحيح نيست ؛ زيرا اسود كشته شد و هرگز به اسلام نگرويد ) با گروهى نزد ابوبكر آمد و به خليفهء وقت گفت : خدا را سپاس مىگويم كه زنده ماندم و كسى را از امت محمد ( ص ) ديدم كه در مورد او همان اتفاقى رخ داده كه در مورد ابراهيم ( ع ) رخ داده بود ( به نقل از : ابن عماد حنبلى ، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب 1 / 70 ) . - م ( 1 ) . در نهج البلاغه آمده است : « به انصاف رفتار نكردند . حقى را مىطلبند كه خودشان ترك كرده‌اند و خونى را مىخواهند كه خود ريخته‌اند . پس اگر من در ريختن آن خون با آنان شركت كرده بودم ، ايشان هم بىبهره نبودند و اگر بدون من مباشرت كرده‌اند پس جز ايشان را نبايد بازخواست كرد » ( نهج البلاغه صبحى صالح ، ص 194 ، كلام 237 ) . و نيز امام على ( ع ) طى نامه‌اى به معاويه نوشت : « اى معاويه اگر به عقل خود بنگرى و از هواى نفس بپرهيزى مرا خواهى ديد كه بيزارترين مردم نسبت به قتل عثمان بودم و مىدانى كه از آن كناره گرفته ، گوشه‌نشينى كردم مگر آنكه به من بهتان زده و كشته شدن او را به من نسبت دهى و آنچه بر تو آشكار است را پنهان كنى ( پيشين ، ص 365 ) - م