تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
آشكار شد . وقتى به يوسف بن عمر خبر رسيد ، او را احضار كرد و پرسيد : چه كسى تو را آزار رسانده است ؟ پاسخ داد : اهل دنيا ؛ من ضاربين را نديدم . يوسف گفت : اما من مىدانم چه كسى تو را زده است . سپس يكىيكى نام آنان را برد . آنگاه آنان را فراخواند و كتك زد و سپس براى جنگ به مرزها فرستاد . يوسف ، خالد را تا حد مرگ شكنجه داد تا اينكه نامهء هشام مبنى بر رهايى و بازگرداندن او به حكومت سابق به وى رسيد . او نيز حكومت را به خالد واگذار كرد و در شام ساكن شد تا اينكه در 125 ق هشام درگذشت و وليد بن يزيد ، خالد را نزد يوسف به عراق فرستاد كه او را شكنجه كرد و به قتل رساند . « 1 »

160 . اقامهء حد بر عنبسة بن ابى سفيان

احمد بن سعيد ، از زبير ، از على بن صالح بن عامر بن صالح از عبد الله بن عباس نقل كرد : هنگامى كه بين على و معاويه درگيرى ايجاد شد ، اهالى مكه با عثمان بن شيبه « 2 » از بنى عبد الدار گفتگو كردند كه اداره امور آنها را برعهده گيرد تا وقتى كه مردم خليفه‌اى انتخاب كنند ، او نيز چنين كرد . اهالى طائف نيز از عبد الله بن خالد بن اسيد « 3 » خواستند كه اداره امورشان را برعهده گيرد تا مردم بر خليفه‌اى اتّفاق نظر يابند ، او نيز پذيرفت . همان شب كسى بر در خانهء عبد الله آمد و اذن دخول خواست . آن شخص عنبسة بن ابى سفيان بود . عبد الله گفت : به او اجازه دهيد . عنبسه در حالىكه مست بود ، بر او وارد شد . دختر عثمان بن عفان نيز در آن خانه در نكاح عبد الله بود . عنبسه به پستوى خانه رفت و در آنجا ظرفى از شراب ريخت . عبد الله بن خالد به عنبسه گفت : اين چيست كه من امشب مىبينم ؟ در اين حال همسر عبد الله گفت : به خدا سوگند ، او هرگز جنايتى مرتكب نشده است . او برادر امير المؤمنين ( معاويه ) است . تو بايد اين امر را پوشيده دارى و آن را
هامش
( 1 ) . هشام در ربيع الثانى 125 ق پس از بيست سال خلافت از دنيا رفت و پس از او وليد بن يزيد يعنى وليد دوم خليفه شد . - م ( 2 ) . براى آگاهى از شرح حال او ، رك : الاصابة 2 / 163 . ( 3 ) . عبد الله بن خالد بن اسيد مخزومى ، در زمان خلافت عثمان ، به فرمان زياد ، والى فارس شد . او بعد از خلافت عثمان به حكومت بصره رسيد . ( الاصابة 2 / 293 )