گفت : « 1 » اى مردم ، معاويه در مورد شما با من سخن گفت . او بر قوم خود ترسان نيست و چنان نبوده كه بيهوده كسى را به نسب خود ملحق سازد . در مورد اين خبر ، شاهدان نيز شهادت دادهاند . « 2 » به درستى كه من مردى هستم كه خداوند به دست من هركسى را بخواهد بلند مرتبه كند و يا كسانى را كه ضايع شدهاند حفظ كند . محقّقا كسى بنده محسوب نمىشود ، اگر شكرگزار ارباب خود و خداوند باشد . آگاه باشيد كه ما سرزنش مىكنيم و سرزنشكنندگان نيز ما را سرزنش مىكنند . ما ديديم اين امر اصلاح نشود مگر با خشونت ، اجبار و دورى از سستى . آگاه باشيد كه دروغى بالاتر از دروغى كه اميرى بر منبر گويد نيست كه خدا و بسيارى از مردم شاهد آن باشند . پس اگر آن را از من شنيديد ، به من گوشزد كنيد . اگر ديديد كه كارها را در امور و مجراى خود قرار ندادم و آن را در راه خود گذاشتم ، نيزههاى خود را در برابرم راست كنيد . براى هريك از شما تارى تنيدهام .
پس بر حذر باشيد كه گرفتار تارهاى من نشويد . من پيشرو شما را به عقب افتاده شما ، مطيع و فرمانبر شما را به عصيانگر شما و حاضر شما را به غايب شما مؤاخذه مىكنم . به گونهاى كه اگر مردى برادرش را ديد بگويد : سعد ، فرار كن همانا سعيد كشته شد .
راوى گويد : صفوان بن اهتم برخاست و به سويش رفت و گفت : اى امير ، خداوند حكمت و فن خطابه را به تو عطا كرده است . زياد گفت : دروغ گفتى ، آن مخصوص داود نبى اللّه بود . احنف بن قيس « 3 » برخاست و گفت : اسب به تيزرويى ، زندگى به سختى ، شمشير به برّندگى ، و مرد به كوشايى است . همانا حديث تو به آنجا رسيده كه در مورد آنچه مىبينى مبالغه مىكنى . ستايش پس از آزمايش ، و ثنا پس از بخشش است و ما تا نيازماييم بر تو درود نمىفرستيم و تا به ما عطا نشود ، ثنا نمىگوييم . آنگاه ابو بلال مرداس
هامش
- بتراء يا ابتر گفتهاند .
( 1 ) . اين خطبهء بتراء با اينروايت در نوادر القالى 185 ، عيون الاخبار 2 / 241 ، الطبرى 5 / 217 ، البيان و التبيين 2 / 91 ، العقد الفريد 4 / 110 ، شرح ابن ابى الحديد 4 / 818 ، و ابن الاثير 3 / 374 آمده كه البته به روايت مدائنى هم آمده بعد از اينروايت نقل شده است .
( 2 ) . منظور ماجراى استلحاق و ملحق شناختن زياد بن ابيه به پدر معاويه يعنى ابو سفيان كه قبلا شرح آن رفت . - م
( 3 ) . احنف بن قيس تميمى سعدى از بزرگان تابعين بود كه دوران رسول خدا ( ص ) را درك كرد . در زمان عثمان ولايت خراسان يافت . او در صف ياران على ( ع ) وارد شد و معاويه را نكوهش مىكرد . او از زمرهء تابعان زاهد و متقى بود ( ابى رجب حنبلى ، شذرات الذهب 1 / 78 ) - م