158 . شعر زبير براى اسحاق بن ابراهيم و جواب اسحاق
احمد بن سعيد برايم از زبير روايت كرد كه :
زبير گفت براى اسحاق بن ابراهيم التميمى نامه نوشتم :
يا ضيف إسحق كن فى خير منزلة * فضيف إسحق محبور و ممنوح
و اسمع من العلم أنواعا على ثقة * أن لست نائلها ما هبّت الريح
لك الكرامة منه شيمة خلق * و العلم عن ضيفه محل و مجلوح
هيهات فى العلم إذ ترجو فوائده * رمت الذى لم تقعقعه المفاتيح
[ اى ميهمان اسحاق ، در بهترين جايگاه باش ؛ چرا كه ميهمان اسحاق شاد و خشنود است . و از علوم آنچه را كه در طول روزگار نمىتوانى فرابگيرى با كمال اطمينان و آسودگى ياد بگير . در دو مورد كرامت او به تو مىرسد يكى اخلاق نيكو و ديگرى علم نافعى كه به ميهمانش ياد مىدهد و نيز علم بىفايدهاى كه از ميهمانش دور مىكند . چقدر تو از علم دورى هنگامى كه فوايد آن را خواهانى و تو درب خانهء كسى را زدهاى كه هيچ كليدى نمىتواند آن را باز كند ] .
اسحاق هم براى من نوشت :
العلم عندى شىء لست مانعه * و كلّ باب له عندى فمفتوح
لو لا مواقع أرعاها و أرقبها * و إنّ لمثلك منى الحلم ممنوح
إذا لجاءك منّى منطق قذع * يطير منه إذا استسمعته الروح
[ نزد من چيزى مانع رسيدنم به علم نمىشود و تمامى درهاى آن به روى من باز است .
اگر به خاطر مراعات برخى مسائل نبود در مقابل كسى چون تو خويشتندارى نمىكردم .
من در اينباره با تو با دشنام سخن مىگفتم كه وقتى روح ، اين سخنان را بشنود ، از جسم به پرواز درمىآيد ] .