خواستيد ، جانش به قربان شما و او از آن شما . خليفه گفت : او را براى اسحاق بن غرير مىخواهم . او شروع به گريستن كرد و گفت : اسحاق مرا تحت تأثير قرار داد . او دست ، پا و زبانش را براى رسيدن به خواستهاش به كار گرفت . اما اسحاق عاشق كنيزى شده كه به خدا سوگند ، هرگز به او نمىرسد . پس امير المؤمنين اسحاق را از اين ماجرا باخبر كرد « 1 » و گفت : اين پنجاههزار درهم را به جاى او ( كنيز ) بگير . او نيز آن را گرفت . ابو العتاهية چنين سرود : « 2 »
من صدق الحبّ لأحبابه * فإنّ حب ابن غرير غرور
أنساه عبّادة ذات الهوى * و أذهب الحبّ لديه الضمير
خمسون ألفا كلها وازن * حسن لها فى كل كيس صرير
[ هركس مىتواند درستى عشقش را به محبوبش نشان دهد ، همانا كه عشق ابن غرير ، فريبى بيش نيست . « 3 » پنجاه هزار درهم ، عشق عبادة را از ياد او برد و عشق به پول دلش را از او گرفت . همهء اين پنجاه هزار درهم به بهترين نحو در كيسههاى متعدد و وزين قرار داده شده بود ] .
همچنين در مورد او آمده است « 4 » :
حبّك المال لا كحّبك عبّادة * يا فاضح المحبينا
لو كنت أصفيتها الوداد كما * قلت لما بعتها بخمسينا
[ عشق تو به پول همچون عشق تو به عباده نيست اى كسى كه آبروى عاشقان را بردى . اگر در عشقت صادق بودى ، همانگونه كه مىگفتى ، هرگز آن را به قيمت پنجاههزار درهم نمىفروختى ] .
هامش
( 1 ) . در الأغانى آمده است : مهدى خارج شد و ابن غرير را از آنچه رخ داده بود ، مطلع كرد .
( 2 ) . أبو العتاهية ، نامش اسماعيل بن قاسم و كنيهاش ابو اسحاق است كه در عصر عباسى در كوفه رشد كرد . ديوان مشهورى دارد كه به چاپ رسيده و اكثر شعرهايش در زهد و پاكى و امثال آن است . ( الشعر و الشعراء 675 ؛ الأغانى 3 / 126 و طبقات ابن المعتز 228 )
( 3 ) . اين اشعار در الأغانى 4 / 60 آمده است .
( 4 ) . اين دو بيت شعر در الأغانى آمده است .