156 . مرثيه به كار بن رباح براى مهدى
زبير براى من شعرى را از به كار بن رباح در رثاى مهدى به اين شرح سرود :
ألا رحمة الرحمان فى كلّ ساعة * على رمّة رسّت بما سبذان
لقد غيّب القبر الذى ثمّ سؤددا * و كفّين بالمعروف تبتدران
[ رحمت خداوند رحمان هر ساعت بر او باد ! بر استخوانهاى پوسيدهاى كه در ما سبذان « 1 » دفن شده است . همانا در آن قبر مردى كه آقا و سرور بود و با دو دستش كارهاى نيك انجام مىداد پنهان شده است ] .
157 . اسحاق بن غرير و معشوقهاش عباده
زبير از ابو غزيه ، قاضى مدينه ، براى من نقل كرد :
اسحاق بن غرير « 2 » عاشق عبادّه شد . او يكى از كنيزان مهلبيه بود كه به خيزران « 3 » بخشيده شده بود . روزى اسحاق به همراه پدربزرگم ، عبد الله بن مصعب بن ثابت « 4 » ، سوار بر اسب قصد ديدار با امير المؤمنين مهدى را داشت ، كه با عبادّة روبهرو شد . اسحاق گفت : اى ابا بكر ، اين عبّادة است . پس اسحاق اسب خود را با سرعت حركت داد تا از او پيشى گرفت و به او را نگاه كرد . عبد الله بن مصعب از اين كار او خنديد . آن دو رفتند و بر امير المؤمنين وارد شدند . عبد الله بن مصعب از كار اسحاق با خليفه سخن گفت . خليفه گفت : من او را براى تو مىخرم . لذا بر خيزران وارد شد و مهلبيه را خواست و بهاى او را ، كه پنجاه هزار درهم بود ، پرداخت . مهلبيه گفت : اى امير المؤمنين ، اگر او را براى خودتان
هامش
( 1 ) . ما سبذان : نام بخشى از فارس كه در آن قبر مهدى قرار دارد . ( ياقوت )
( 2 ) . اسحاق بن غرير از همنشينان مهدى كه بيانى شيرين و شيوا داشته و دوست عبد الله بن مصعب بوده است .
( رك : جمهرة نسب قريش 1 / 129 )
( 3 ) . خيزران دختر عطاء ، مادر هارون الرشيد بود كه نزد همسرش مهدى و فرزندانش موسى و هارون بسيار نفوذ داشت . او قتل خليفه هادى را كه قصد كشتن برادرش رشيد را داشت ، طرحريزى كرد . خيزران در سال 172 از دنيا رفت و رشيد ، پياده دنبال جنازهء او حركت كرد . ( العبر 1 / 258 و الشذرات 1 / 280 )
( 4 ) . زبير بن به كار در جمرة نسب قريش 1 / 241 او را چنين وصف كرده است : او پيشوا ، خطيب ، و يكى از افراد با نفوذ و قدرتمند قريش و مورد توجه آنان و ساير اهالى مدينه بود . از صحابهء مهدى و يكى از واليان وى در يمامه بود . بعد از مهدى ، رشيد او را به ولايت مدينه و بعد يمن منصوب كرد .