154 . سخن ثمامة بن اشرس نزد مأمون
همچنين زبير گويد :
روزى نزد مأمون اختلافات ( كلامى ) بين مردم مطرح شد . او به ثمامه گفت : اختلافات مردم به سبب توانمندىهاى آنان زياد شده است . پس در مورد اين مسئله براى من ، سخنانى فراهم كن كه آنان بفهمند .
ثمامه پاسخ داد : بله ، يا امير المؤمنين . من از جواب دادن خوددارى نمىكنم ، مگر آنكه قلوب آنان خود به تشخيص و فهم آن برسند . پس سه روز مردم را جمع كرد . وقتى آنان در روز سوم جمع شدند ، مأمون به او گفت : سخن بگو .
پس گفت : اى امير المؤمنين ، اين كارها را رها نكن ؛ چرا كه همگى آنها براى خداوند است . پس ما چه كار بايد بكنيم ؟ يا اين امور از ما بوده ، يا از خداوند صادر شده است .
پس چه كسى بايد در اين مورد بين ما و خداوند حكم كند ؟ يا اين امور از ما و نيز با نيروى خداوند هر دو انجام شده است . مأمون پاسخ داد : البته از ما و نيروى خداوند عز و جل صورت گرفته است . « 1 »
155 . همنشينى تو را به چيزى نمىفروشم
زبير برايم روايت كرد و گفت :
به كار بن رباح در كنار دارالعجلة منزلى داشت كه مهدى عباسى در قبال خريد آن چهارهزار دينار داد . اى گفت : اى امير المؤمنين ، من همنشينى با تو را به چيزى نمىفروشم . اين بود كه منزلش را به مهدى واگذارد و چهار هزار دينار را هم به او برگرداند . برخى از فرزندان مهدى تا امروز در آن خانه هستند . راوى گويد : به كار بن رباح از موالى آل الأخنس بن شريف الثقفى هم پيمان بنى زهره است .
هامش
( 1 ) . منظور در اينجا بحثهايى است كه بين مردم پيرامون قضا و قدر ، جبر و اختيار و نيز خالق يا مخلوق بودن قرآن صورت مىگرفت . مأمون چون فرد معتزلى بود به جبر و اختيار هر دو اعتقاد داشت . - م