تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
منصور بعد از شنيدن اين اشعار دستور داد اموالى را در اختيار او بگذارند و راه او را در دستگاه خلافت باز بگذارند .

151 . گذشت و بخشش مأمون

زبير از عمويش و او از على بن هشام روايت كرد كه از مأمون شنيدم مىگفت : من در حكم كردن سخت‌گير نيستم . به خدا سوگند ، اگر مجرمان از حلم من مطلع بودند ، ترسشان از بين مىرفت و قلبهايشان نسبت به من تسليم مىشد . « 1 » پادشاهان تحمل هر چيز را دارند ؛ جز سه چيز : فتنه در حكومت ، افشاى اسرار ، و دست‌اندازى به محارم آنها .

152 . مأمون و بنى هاشم

احمد بن سعيد از زبير نقل مىكند : عده‌اى از شيعيان ، هنگام بازگشت مأمون از خراسان به سوى عراق ، در بعضى از جاها به استقبال او رفتند و از اينكه برخى از آنها قيام كرده‌اند ، عذر خواستند . مأمون به سخنگوى آنان گفت : دست بداريد و به من گوش دهيد ، ما و شما از ابتداى كارمان از آن آگاه بوديم و نهايت تقسيم ما آن چيزى است كه شما مىخواهيد . پس مسائل ديگر را رها كنيد .

153 . مأمون و انصار

همچنين زبير گويد : روزى مأمون سوار اسبش مىشد كه انصار بر او بانگ برآوردند . او گفت : در روز سقيفهء بنى ساعده كه على و عبّاس به يارى شما نياز داشتند ، كجا بوديد . پس از ما انتظار راستى نداشته باشيد .
هامش
( 1 ) . اين متن در طبرى 8 / 88 از قطبه و در المحاسن و المساوى 374 از شعبى نقل شده است . اما او در اين ماجرا به جاى مأمون از منصور نام برده است .