من و ابن عزيز همراه هارون الرّشيد در مورد سرنوشت يحيى بن خالد « 1 » صحبت مىكرديم . به نظر مىآمد او هارون به طرح اين موضوع علاقهمند بود . اسحاق بن عروه اين شعر را در اين مورد خواند « 2 » :
ليت هندا انجزتنا ما تعد * و شفت انفسنا مما تجد
و استبدّت مرة واحدة * انما العاجز من لا يستبد
[ اى كاش هند به وعدهاى كه به ما داده بود عمل مىكرد و از آنچه كه به ما مىبخشيد جانمان را شفا مىداد . و كارى را كه شروع كرده بود براى يك بار هم كه شده به انجام مىرساند چرا كه انسان عاجز و ناتوان كسى است كه نتواند به تنهايى كارش را انجام دهد ] .
زبير گويد : جدّم ، عبد الله بن مصعب گفت : من و يحيى بن خالد بعد از اين جلسه با يكديگر ديدار كرديم . او به من گفت : اى ابا بكر ، آيا امير المؤمنين به من بدبين بود ؟ گفتم :
خير . به يحيى گفتم : من و خليفه مجددا با يكديگر تنها شديم . ناراحتى خود را از تو پنهان نكرد . من يك ساعت با او تنها بودم ، مرا پاداش داد . امير المؤمنين شكايت تو را شنيد و پذيرفتن شكايت تو برايش آسان است . يحيى گفت : روزى ما را قطع كردى و امير المؤمنين را از ملاقات و ديدن ما بازداشتى .
150 . شفاعت شعر نزد منصور
زبير از اسحاق بن ابراهيم تميمى ، از ادريس بن ابى حفصه روايت مىكند :
زياد بن عبد الله حارثى « 3 » ، ابن أبى عاصيه « 4 » را به عنوان والى ينبع « 5 » برگزيد . روزى
هامش
( 1 ) . يحيى بن خالد برمكى وزير معروف رشيد بود كه رشيد اختيارات تام به او داده بود . با بروز فتنه در جريان مغضوب شدن برامكه او را زندانى كرد . يحيى بعد از هفت سال در 190 ق در زندان درگذشت . ( العبر 1 / 305 و الشذرات 1 / 327 ) .
( 2 ) . اين دو بيت متعلق به عمر بن ابى ربيعه است كه در ص 76 ديوانش آمده است .
( 3 ) . زياد بن عبد الله بن عبد المدان الحارثى ، حاكم منصور در حجاز در 137 ق . ( الطبرى و ابن الاثير ، حوادث 37 ق )
( 4 ) . به ذيل الامالى 126 مراجعه شود ؛ زيرا شعرى در مورد او سروده و نام او را ابن ابى العاصية اسلمى نهاده است .
( 5 ) . ينبع نام محلى است كه حدود هفت منزل از مدينه فاصله دارد و انصار در آنجا ساكن بودند . گفته شده كه بين -