را به همسرى خود برگزيد كه همان مادر ابراهيم است و شيرين را نيز به حسان بن ثابت هديه داد كه عبد الرحمن را براى حسان به دنيا آورد . بنابراين عبد الرحمن پسرخالهء ابراهيم پسر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله است . امّا حسان بدون نسل ماند . « 1 »
148 . شعر گفتن ابن حسان از كودكى
ابو عبد الله زبير گويد :
عبد الرحمن بن حسان به مكتب مىرفت . « 2 » روزى با تأخير رفت . معلم از او پرسيد كجا بودى و قصد داشت كه او را تنبيه كند . عبد الرحمن گفت : « 3 »
اللّه يعلم انى كنت معتزلا * فى دار حسّان اصطاد اليعاسيبا
[ خدا مىداند كه من در خانهء حسان كه ملكههاى زنبور عسل را شكار كرد در گوشهاى نشسته بودم ] .
ابو عبيد الله گويد : « 4 » زنبور عبد الرحمن را كه كودك بود نيش زد . وقتى پدرش نزد او آمد ، به او گفت : اى پدر ، حشرهاى مرا گزيد ، ( از درد به خود پيچيدم ) گويى كه داخل يك چادر يمانى پيچيده شده بودم . حسان گفت : اى پسرم ، به خداى كعبه سوگند كه شعر گفتى .
149 . گفتوگوى هارون الرشيد و ابن عزيز در مورد يحيى بن خالد
زبير برايم روايت كرد و گفت :
هامش
- پادشاه مصر فرستاد تا او را به اسلام دعوت كند . مقوقس فرستادهء پيامبر ( ص ) را عزيز داشت و گفت : اگر ترس پادشاه روم نبود ، اسلام مىآوردم . او ماريه و شيرين و هزار مثقال طلا و بيست پيراهن و استرى به نام دلدل و الاغ و خواجهاى به عنوان هديه نزد پيامبر فرستاد . در بيشتر منابع نام شيرين را سيرين ذكر كردهاند . جز در الموفّقيات و الانساب . ( انساب الاشراف 1 / 449 ؛ الطبرى 1781 و العبر ، ص 109 . )
( 1 ) . الشعر و الشعراء 226 .
( 2 ) . اينروايت در الكامل فى اللغة از 225 آمده است .
( 3 ) . اين بيت در الحيوان 6 / 354 آمده كه « من مشغول بودم » و در الكامل آمده بود « من رنجور بودم » .
( 4 ) . اين خبر در الكامل 1 / 225 ، الحيوان 3 / 65 و اسرار البلاغة ص 219 آمده است .