تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
داراى مراتب پست و پايين است . براى گرفتن جواب ، كسى را بفرست كه نگاهبان دوستان باشد و مصر درخواستن ؛ بخشنده‌اى كه خسيس و ولخرج نباشد و در فتنه‌ها و آزمايش‌ها قوى و به شجاعت عقلى كه بردبارى و دانايى و بزرگى او ، كه از گذشته دارد ، وى را زينت مىدهد . اگر صبورى كنى ، بدان كه انسان صبور ، بزرگ است و اگر نادانى كنى ، پس جهل ، تو را غافلگيرانه نابود مىكند ] .

146 . پاسخ مسكين بن عامر به عبد الرحمن بن حسان

زبير گويد : مسكين بن عامر نيز او را اين‌گونه هجوكرد :
أيها الشاتمى لتجيب مثلى * إنما أنت فى ضلال تهيم لا تسبّنّى فلست ببذّى * إنّ بذّى من الرجال الكريم إنّ سبّ الكريم فيه شفاء * إنّما الموت أن يسبّ الزنيم ما أبالى أنبّ بالحزن تيس * أم هجانى به ظهر غيب لئيم
[ اى كسى كه مرا شماتت مىكنى تا همانند من جواب دهى ، همانا تو در گمراهى سرگردانى . مرا دشنام نده كه تو را توان غلبه بر من نيست كه جز مردان كريم و بخشنده كسى از من برتر نيست . همانا در دشنام كريم و بخشنده ، شفا و سلامتى هست ، اما در دشنام فرومايه ، مرگ واقعى نهفته است . هيچ اهميت نمىدهم كه آيا بزغاله‌اى در زمينى فلات مانند ، محكم و بلند مرا فرياد بزند يا اينكه فرومايه‌اى در غيابم مرا هجو كند ] . ابو عبد الله زبير گفت : اين بيت و ما قبلش را از شعر پدرش در هجاى ابن زبعرى دزديده است .

147 . انقراض نسل حسان

زبير براى ما از عمويش نقل كرد و گفت : مقوقس حاكم اسكندريه ، ماريه دختر شمعون قبطى و خواهرش شيرين و نيز خواجه‌اى را ، كه نامش مابورا بود ، براى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله هديه فرستاد . « 1 » آن حضرت ، ماريه
هامش
( 1 ) . اين‌رويداد در سال هفتم هجرى اتفاق افتاد ؛ يعنى زمانى كه پيامبر ( ص ) ، حاطب بن ابى بلتعه را نزد مقوقس ، -