دروغگويى پست بوديم . مسيلمه « 1 » را كه بر گمراهى و ضلالت پافشارى مىكرد ، در زير گردوغبار پراكنده غافلگير كرديم - همانند شيرانى كه در زير سايه بدون واهمه از مرگ مىجنگند - و جرعههايى را به او نوشانديم كه با همهء ناخوشايندى زندگى ، به مرگ و زوال انجاميد . ستمگران سركش را وارد باغ ( مسيلمه ) كرديم ، در حالىكه با لبهء تيز شمشيرهاى هندى آنها را به جلو سوق مىداديم و بر هر جوان زيبارويى از ايشان كه جنگجوى ماهر و سوار بر اسب بود ، يورش برديم . آنان همچون گياهان دروشدهاى بودند ، مصايبى بر سرشان آمد كه حتى از آن نمىشود به فاجعه هم تعبير كرد . مسيلمه كذّاب در ميان آنها به عنوان گروگان به جا گذاشته شد تا عواقب كارهايش همچنان ادامه داشته باشد . شبانه با كودكان و زنان اسير به راه افتاديم ، در حالىكه ( از ترس ) ، زنان شيرده آنها دربارهء زمان جدايى كودكان از شير بحث نمىكردند .
همانطور كه گفتم ، تو هم قومى را مثال بياور كه مانند قوم و قبيلهء من ، به هنگام بالا گرفتن معركهها و نيزهها اينگونه باشند .
اى مسكين ! هنگامى كه مىخواهى نظرى بدهى ، چيزى فراتر از نظر و گفتار فريبكارانه بگو و اگر بخواهى اعمال و كاركرد قومت را با قبيلهء معدّ تشبيه كنى ، كافى است تا به چشم عار و ننگ يك نظر در فلاكتشان بنگرى ؛ بجز قوم پيغمبر كه مجدى عظيم و عملى پيروز و و الا در نزد مردم داشت . پيش از تو مردى فخور و مشهور كه شعر بسيار داشت ، قصد اين راه را كرد و دايى من را نمونهء شامخ و بلند مرتبهاى مثال زد كه سرور و فرح را آشكار مىكند و گوى سبقت را از ديگران مىربايد . ما با قصيدهاش خشم و غضب را در عقيق ( مكه ) محو كرديم و اگر از من كنارهگيرى كنى ، تو را همچون آزادمردى رها خواهم كرد و اگر كسى غير هممرتبهاش نيز را هجو كند ، مىگويم رهايش كنيد . شرف و بزرگى تو به سبب تيرهاى كوچك چوبى نيست . به پدرت سوگند كه من بدون دشمنان جوابت را گفتم . جوابم نيز سخنى ناحق و گزافه نبود . اگر بخواهى فخرى بكنى ، به حظ و بهرهء خود رسيدى و اگر بخواهى در اين مورد عميق شوى ، همانا جدّ تو
هامش
( 1 ) . مسيلمه كذاب يكى ديگر از پيامبران دروغين و مرتدان است كه در لايه ادعاى نبوت كرد و مردم را پيرامون خود جمع نمود . او به دست سپاهيان خالد كشته شد . - م