مگذار استراحت كند . بيا به سوى پيامبرى از قريش و بهترين مردمان و گرنه بر مدعيان كريمى كه فخرفروشيهاى من را بر فخرفروشيهاى تو ترجيح مىدهند تكيه كن . بيا به سوى بنى كوّاء كه با علمشان دربارهء نسبهاى تمام مردمان قضاوت مىكنند و كيّس نمرى را علمى ( نسبشناسى ) است عظيم ولو اينكه در معرض وزش شديد با ددمنشان قرار بگيرد . بيا نزد ابن مذعور شهاب تا تو را به نسبهاى پايين و بالا مطلّع كند ، گويى ديگهاى قوم من هر روز نشان از شكوه و جلال دارد ، اين ديگها مقابل قبيله است در حالىكه سنگهاى جمعشده در كنار هم مانند ميانهء شترمرغ آنها را حمل مىكند و نگه مىدارد ؛ مثل آجرهاى قرمز رو به سياهى رفته و همچون شتران سرخ موى قير مالى شده هستند كه در دستهايشان ملعقههايى آهنى همچون دلوهاى قيراندود شده قرار دارد ] .
145 . هجو مسكين بن عامر با عبد الرحمن بن حسان
زبير گويد : بنى اسد ، مردى از بنى زراره را به اسارت درآوردند ، در بنى زراره نيز اسيرى از بنى اسد وجود داشت ، مىخواستند آن را با وى تعويض و مبادله كنند ، اما بنى اسد نپذيرفتند و بر ميزان فديه اين اشخاص از بنى زراره افزودند يعنى عدس بن زيد بن عبد الله بن دارم ، مسكين بن عامر بن شريح بن عمرو بن عمرو بن عدس ، بشر بن قيس بن زهير بن علقة بن هلال بن ربيعه نمرى ، نمر بن قاسط ، عمرو بن عمرو بن عدس ، زرارة بن عدس بن زيد بن عبد الله ، حاجب [ بن زرارة بن عدس و عطارد بن حاجب ] بن زراره كه پس از مرگ پدرش حاجب ، نزد كسرى « 1 » رفت ، كه در آن حال او را از مرگ پدرش آگاه كردند ، و نيز لقيط بن زراره ، ذوالقرنين ، قعقاع بن معبد بن زراره ، شريح بن عمرو بن عدس ، جدّ مسكين ابو ابيه و قاتل دايى پدرش ، سماعة بن عمرو بن عمرو ، كه مادرش عبيسه بود . بنو عبس عمرو بن عمرو را در جنگ ثنيه كشته بودند و دايى او از بنى عبس به ديدار وى رفت و گفت من خونخواه پدرم به اندازهء دايىام نيستم و وى را به جاى دايىاش كشت . و نيز دغفل بن حنظله از بنى ذهل بن ثعلبة بن بكر بن دائل ، ابن الكواء
هامش
( 1 ) . منظور خسروپرويز پادشاه ايران است . - م