أمام الحى تحملها اثاف * ململمة كأثباج الرئال
كأن الموقدين لها جمال * طلاها الزفت و القطران طال
بأيديهم مغارف من حديد * يشبّهها مقيّرة الدوالى
[ لقيط با ذوالقرنين دوستى و برادرى داشت و او وى را از ميان ديگر مردمان برگزيده بود ( و ذوالقرنين همان عمرو بن هند است . ) آن دو با ديبايى گرانقيمت و ياقوتى مزيّن به زينتهاى مختلف خود را پوشيدهاند . حازم بن قعقاع هنگام شدت جنگ و نبرد ، در ميان ما فردى سختگير و جدّى در دشمنى و خصومت بود . شريح تكسوار نعمان « 1 » و جنگجوى او ، هنگام فراخواندن به هر معركهاى ، جدّ من بود و آن كسى كه داييش را به خاطر پدرش كشت ، همانا سماعهء ماست كه هرگز شرف و افتخار خودش را به مالى نمىفروشد . و ندمان بن جفنه را بيم بود ، اما سماعه از او جدا شد ، ولى بر او خشم نگرفت و چه بسيار روزهاى تاريكى كه براى بنى تميم بود و ما ( با اشعار فخريه ) براى آن خورشيد آشكار كرديم در حالىكه مجد و بزرگى آنها را بالا برد . ما مجد و بزرگى را دوست داريم كه اين را قبيلهء معدّ به خوبى مىداند و ما مجد و بزرگى را بالا مىبريم براستى كه مجد گرانبهاست . هنگامى كه رسيديم حنظليه ما را فراخواند در حالىكه بر روى شتر سنگينى سوار بود . شريح به او رسيد و از او برنگشت در حالىكه نيزههاى مختلف را كج و ناراست كرده بود پس هنگامى كه زنان از خيمه و حجلهء ما بيرون آمده و نمايان مىشوند به غيرت مىآئيم چرا كه غيرتمان اينگونه است . هنگامى كه اسير مىكنيم يا اسير مىشويم ، وقتى كه طنابها به دست و پاى اسرا بسته مىشود غيرتمان به جوش مىآيد . ما هنگامى كه جنگ را با ما آغاز كنند به دفاع مىپردازيم و احدى از ما در جنگ راضى به جايگزينى ديگرى به جاى خود نيست . قوم من و خودت را دعوت كن تا به يكديگر دشنام نگويند و به كارهاى نيك و با عظمت روى بياورند . هر دو شاعر از قبيلهء درستى هستيم ولى سنگ آسياب روى سنگ زيرين قرار مىگيرد « 2 » . دغفل را داور قرار ده تا اينكه ما به سوى او سفر كنيم و مركبت را از سختى و خستگى راه امان مده و
هامش
( 1 ) . منظور نعمان بن منذر پادشاه حيره است كه تحت تابعيت ايران قرار داشت . - م
( 2 ) . كنايه از اينكه من برترم . - م