تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
چنگالهايش بر او فرود مىآيد ، در حالىكه رگ‌هايى را با خونى صاف و زلال مىدرد . خداوند كشتهء شما را هيچ‌گاه بالا نبرد و عزيز نكند و نيروى كشندهء او ( شير ) را هم ضعيف نگرداند ، هنگامى كه او را به نسب پست خواندند و او را رها كردند ] . راوى گويد ، زنش به او گفت : قبل از تو هرگز كسى براى شير دعاى خوب و نيكى نكرده است .

144 . هجو گفتن عبد الرحمن بن حسان و مسكين دارمى

احمد بن سعيد از زبير از ابو الحسن أثرم از ابى عبيده برايم حكايت كرد و گفت : عبد الرحمن بن حسان ، فردى بزرگ و با نشاط و با طراوت ولى مغرور و خودپسند بود . از مدينه به مسكين بن عامر بن شريح « 1 » نامه نوشت و او را به تفاخر و هجوگويى دوجانبه در نامه‌اى فراخواند و نامه را مهروموم كرد و به سوارى داد و به او گفت : به كوفه برو و دربارهء بنى عبد الله بن دارم پرس‌وجو كن و هنگامى كه به سوى آنها راهنمايى شدى ، اين نامه را به مسكين بن عامر بده . پس او وقتى به كوفه رسيد ، دربارهء مسكين پرس‌وجو كرد . سپس نامه را به دست او رساند . وى هنگامى كه نامه را خواند ، از غلامش نوشيدنى طلبيد . پس خلوت كرد و شروع كرد به نوشيدن و شعر گفتن و نوشتن تا اينكه آن را تمام كرد . هنگامى كه صبح شد ، آنچه را گفته بود طلبيد . آنچه را مىخواست نگه داشت و آنچه را نمىخواست خط مىزد تا آن را از حيث شكل و ساختار محكم كرد . سپس آن را مهروموم و به دست فرستاده داد . هنگامى كه نامه به دست عبد الرحمن رسيد و آن را خواند ، سپس پيران قوم نزد او آمدند و آن را براى آنان خواند و با آنها مشورت كرد . او را از جواب دادن بازداشتند و گفتند : كجا چنين مردانى كه او به آنها فخر كرده براى تو پيدا مىشود ؟ ولى وى نپذيرفت و در جواب آنان گفت كه خوبيهاى انصار كمتر از تميم نيست . مسكين بن عامر در قصيده‌اش گفته بود :
فإن يبل الشباب فكلّ شىء * سمعت به سوى الرحمن بال
هامش
( 1 ) . مسكين بن عامر بن شريح بن عمرو بن عمرو بن عوس بن زيد بن عبد الله بن دارم .