همانا صدايت را به گوشها رساندى ، البته اگر زندهاى را صدا مىكرد ، و ليكن كسى كه تو او را مىخوانى زنده نيست ] .
ابو واسع يكى از افراد طايفهء بنى اشعر از قبيلهء بنى اسد بن خزيمة ( علاوه بر عبد الرحمن بن حكم ) ، معترض شد و به مقابله با عبد الرحمن بن حسّان برخاسته و او را هجو كرد و به خاطر اينكه ابن معطّل به سر پدرش زده بود بر او عيب گرفت و همچنين به خاطر خوردن بيضهء گوسفند بر آنان اينگونه عيب گرفت :
إنّ ابن المعطّل من سليم * أذلّ قياد رأسك بالخطام
عمدت إلى الخصى فأكلت منها * لقد أخطأت فاكهة الطعام
و ما للجار حين يحلّ فيكم * لديكم يا بنى النجّار حام
يظللّ الجار مفترشا يديه * مخافتكم لدى ملث الظلام
و ينظر نظرة فى مذرويه * و أخرى فى استه و الطرف سام
[ همانا ابن معطّل از قبيلهء سليم زبان و اختيار سر تو را با افسار رام كرد و تحت تسلط خود درآورد . تو به خوردن بيضه روكردى . به درستى كه در خوردن خوراكىها اشتباه كردى .
اى بنى نجّار ، براى همسايهء شما هيچ حامى و نگهبانى نيست ، هنگامى كه شما بر آنان فرود مىآييد . همسايه از ترس شما در ميان تاريكى محض دستانش را باز و يك نگاه به روبهرو ، و نگاهى ديگر به پشت سر مىكند ، در حالىكه پلكهايش هميشه باز است ] .
راوى گويد : هنگامى كه بنى نجار را در هجو خود عموميت بخشيد ، چون همه گناهى نداشتند ، آنها هم نزد خدا نفرينش كردند . پس هنگامى كه از مدينه در جستجوى خانوادهاش خارج شد ، شيرى جلويش را گرفت و او را دريد . عبد الرحمن بن حسان دربارهء او چنين سرود :
أبلغ بنى الأشعر إن جئتهم * ما بال أبناء بنى واسع
و الليث يعلوه بأنيابه * معتفرا فى دمه الناقع
لا يرفع الرحمن مصروعكم * و لا يوهّن قوّة الصارع
إذ تركوه و هو يدعوهم * بالنّسب الدانى و بالشاسع
[ اگر نزد بنى اشعر رفتى ، به آنها بگو كه فرزند بنى واسع را چه مىشود كه شير با