تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
پس پيك به مروان گفت : با اين ( اوضاع و احوال ) چه مىكنى ؟ ابن حسان از بخشيدن ( تو و برادرت ) امتناع كرده پس هرچه زودتر ابن حكم ( برادرت ) را درياب . پس مروان ( افرادى ) را به سوى انصار فرستاد و از آنها خواست كه از ابن حسان بخواهند تا عبد الرحمن بن حكم را پنجاه ضربه بزند . پس ابن حسان نيز سخن آنان را پذيرفت . سپس يك نفر كه از حادثه و بلايى كه سر او آمده ناراحت بود ، او را ديد و به او گفت : او تو را صد ضربه زد ولى تو پنجاه ضربه زدى چه كار بدى كردى كه بقيهء ضربه‌ها و شلاقها را به او بخشيدى . او گفت : عبد الرحمن بن حكم بنده است و من او را به رسم بردگان زدم يعنى نصف آن تعدادى كه فرد آزاده را شلاق مىزنند . پس اين كلام بر سر زبانها افتاد تا اينكه خبر در سرتاسر شهر پيچيد و به گوش عبد الرحمن بن حكم رسيد و او را ناراحت كرد و امرى سخت و ناگوار برايش آمد و به نزد مروان برادرش رفت و او را از اين قضيه آگاه كرد و گفت : مرا رسوا كردى . هيچ نيازى به آن پنجاه ضربهء باقيمانده نداشتم كه بخشيده شود . پس مروان به ابن حسان نوشت : ما را نيازى به آن پنجاه ضربه‌اى كه بخشيدى نيست ، پس بشتاب و كار را تمام كن . بنابراين او پنجاه ضربهء ديگر به ابن حكم شلاق زد . عبد الرحمن بن حسان در هجو عبد الرحمن بن حكم سرود :
دع ذا وعدّ قريض شعرك فى امرىء * يهذى و ينشد شعره كالفاخر و اذكر له قطع الشريط و شدخه * بمهنّد ماضى الحديدة باتر قلق النصال من المغاول مرهف * ظمىء كقادمة العقاب الكاسر و قعدت تأكل ما له و تركته * بالشام ينشد كلّ قصر عامر و تركتها عارا عليك و سبّة * ما عشت تذكر مثل طوق الطائر عثمان عمّكم و لستم مثله * و بنو أميّة منكم كالآمر و بنو أبيك سخيفة أحلامهم * فحش النفوس لدى الجليس الزائر جبن القلوب لدى الحروب أذلّة * ما يقبلون على صفير الصافر و سيوفهم فى الحرب كلّ مفلّل * ناب مضاربه و دان دائر أحياؤهم عار على أمواتهم * و الميّتون مسبّة للغابر