تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
لم تنظرون إذا هدرت إليكم * نظر التيوس إلى شفار الجازر خزر العيون منكسى أذقانكم * نظر الذليل إلى العزيز القاهر
[ اين سخن‌ها را رها كن و شعرهايت را در مورد فردى كه هذيان مىگويد و همچون فخركنندگان شعر مىسرايد بيار و براى او از قطعه‌هاى ريسمان محكم و بهم پيچيده‌اى ( فرزندان و قبيلهء حكم ) ياد كن كه با شمشير برّندهء و تيزى كه مانند ندارد بريده شود . همان شمشيرى كه از شدّت جنگها و معركه‌ها لبه‌اش تيز و باريك و تشنهء خون ، همچون شاه پر يك عقاب شكارى . تو نشسته‌اى و مال او را مىخورى در حالىكه او را در شام به حال خود رها كردى تا براى هر كاخ و قصر آبادى شعر بگويد . اما من ( آن پنجاه ضربهء شلاق ) را به عنوان ننگى براى تو ( اى ابن حكم ) كنار گذاشتم ، همچون دشنامى كه تا زمانى كه زنده هستى ( بر زبانها ) گفته مىشود ، و مثل طوق پرنده بر گردنت باقى مىماند . عثمان عموى شماست و شما مانند او ( ضعيف و مظلوم ) نيستيد و بنىاميه هم از ميان شما حكمرانان هستند . فرزندان پدرت ( برادرنت ) خوابهايشان سبك و بىمايه است و جان و روانشان در نظر هر همنشين و ديداركننده‌اى زشت و قبيح است . آنان بزدلان زمان جنگ هستند ، همان ذليلانى كه به نداى فراخوانده براى جنگ پاسخ مثبت نمىدهند . و شمشيرهايشان در جنگ كند و لبهء آن شكسته است و گردانندهء آن پست و خوار . زندگان آنها براى مردگانشان مايهء ننگ هستند و مرده‌ها هم مايهء دشنام و فحش براى بازماندگان ؛ زيرا هنگامى كه بر شما مىخروشم همچون بزهايى كه به كارد قصّابى نگاه مىكنند نگاه مىكنيد ؟ با نگاهى از گوشهء چشم و سرهايى افكنده مثل نگاه انسانى پست و مغلوب به فردى قوى و پيروز ] . سپس ابن حكم در هجو انصار سرود :
لقد أبقى بنو مروان حزنا * مبينا عاره لبنى سواد يطيف به صبيح فى مشيد * و نادى دعوة : يا بنى سعاد لقد أسمعت لو ناديت حيّا * و لكن لا حياة لمن تنادى
[ همانا فرزندان مروان غمى آشكار برجا نهادند كه ننگ آن براى بنى سواد است . يك زيباروى در يك عمارت محكم همراه با آن غم مىچرخد و ندا در مىدهد : اى بنى سعاد !