هر صورت مطمئنا انسان سفر كرده و غايب ، زمانى بازمىگردد و انسان خفته هم بالأخره بيدار خواهد شد . همانا عمر و عامر ، پدران ما ، و حرام ( جّد ما ) از روزگار قديم بر عهد و پيمان خود استوار بودند . آيا آنها تو را بازداشتند يا كمى نويسندگان ( منتقدان ) يا اينكه ملامتگرى خشمگين هستى يا كاغذها و نامهها به تو نمىرسد يا اينكه مسائل مربوط به من براى تو بىارزش و ناچيز است ؟ مثل روزى كه خبردار شدى كه ساق پايم خرد شده و كاروانيان اين خبر را برايت آورده بودند . سپس گفتند : پسرعمويت در ميان معركهاى گرفتار است كه گذر شب و روز برايش به ارمغان آورده است . پس پيوندهاى خويشى و دوستى و همنشينى از آنچه گذر دوران به ارمغان آورد ، به ناله كردن درآمدهاند . يا اينكه نامهام را ابلاغيهاى مىدانى كه براى فروشندهاش هيچ سودى نيست . جز اين نيست كه نيزه مثل خنجر است يا همچون چند تكّه چوب بىخاصيت ، اگر نوك آن تيز نباشد . بر تو آسان مباد اسيرى و رنج من ، در حالىكه خبر گرفتاريم در اين حالت كاملا درست است .
و بدان كه من برادرت هستم و هيچكس همچون من به سبب برادران خوار نشده است و بدان كه دست ستم را ( اميد به يارى برادرى چون تو را ) از خودم بريدم كه دستهاى راست ( ياريها و كمكها ) در هنگام سختى كم است . تا هنگامى كه زندهام به جز اين نوشته هيچ نامهاى از من نمىبينى مگر اينكه كوه أبان نابود شود يا اينكه از كوه يخ ، سردى بزدايد و در بيابان خشك و صحرا ، شير جارى گردد يا اينكه كوچكترين كوهها از تونلها و سوراخهاى كوه جهنيه در شام ديده شود و منطقهء حوران جايگزين آن شود . يا اينكه سه عهد و پيمان محكم كه به هم پيوسته و هماهنگ باشد از تو در نامه ببينم . همانا دوستى و خيرخواهى در درون دل است ، نه در آنچه زبان مىگويد . بدترين صميميت آن است كه در ظاهر ، به دوستى زينت يافته اما در باطنش بغض و كينه نهفته باشد ] .
نعمان بن بشير نيز چنين پاسخ داد .
ليس فاعلم أخوك يغترّ بالنوم * و لكن محرّش يقظان
إن جدى الذى انتميت إليه * كان فى الناس شبهه الأضحيان
قمر البدر بازغا إذا تجلّى * ليس من دون مجتلاه جنان
إنّ عمرا و عامرا أبوينا * ورث المجد عنهما حسّان