[ زمانى كه مرد خوشگمانى كه مىپندارد تو انسان صالح و امانتدارى هستى نزد تو آمد و كيسهاش را آورد ، تو سخن خود را نزد او بگوى و با كلنگى كه بسيار تيز است همچون شتربچه آن را پاره كن . همانا پدرت به لعين معروف بود و اگر تو بخواهى بدانى كه او چگونه بود او فردى لرزان و ديوانه بود . از شب تا صبح هيچ عبادت و عمل پرهيزگارانهاى انجام نمىداد ولى روزها مشغول به انواع كارهاى بد بود ] . « 1 »
142 . تمسخر رسول الله توسط حكم بن ابى العاص
زبير از كلبى نقل كرد :
روزى حكم بن أبى العاص پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت و راه رفتن ايشان را تقليد مىكرد و پشت سرشان ادا درمىآورد . پس پيامبر به پشت برگشت و او را ديد كه اين كار را انجام مىدهد . سپس فرمود : همينطور باش و بمان . پس از آن واقعه حكم ديگر كج راه مىرفت و عبد الرحمن ( بن حسان ) براى آن موضوع بر او عيب مىگرفت .
143 . سرزنش نعمان بن بشير توسط عبد الرحمن بن حسان
زبير برايم نقل كرد : أثرم از طريق محمد مثنّى برايم از ابو خطاب انصارى روايت كرد و گفت :
هنگامى كه آن دو « 2 » در هجو و مذمت ، بيهودهگويى فراوان كردند ، معاوية بن أبى سفيان به سعيد بن عاص ، والى خود در مدينه نامه نوشت كه هركدام از آن دو را صد ضربه شلاق بزند . گويد : عبد الرحمن بن حسان تا به آن زمان كسى را جز سعيد بن عاص مدح نكرده بود . پس سعيد خوش نداشت او را بزند و نيز خوشايندش نبود كه پسرعمويش عبد الرحمن بن حكم را نيز بزنند . بنابراين در برابر آنها دست نگه داشت .
معاويه يك سال سعيد بن عاص و يك سال مروان بن حكم را بر مدينه مىگماشت .
هامش
( 1 ) . اين حادثه در الاستيعاب نقل شده است . كنايه او در مورد حكم بن ابى العاص است كه مطرود پيامبر ( ص ) بود و آن حضرت او را لعن و نفرين كرد . روايت بعدى از اين موضوع سخن مىگويد .
( 2 ) . يعنى عبد الرحمن بن حسان و عبد الرحمن بن حكم .