شناختهام . و پيرانتان بدترين پيران از نظر طينت و باطن و نيز بدترين آنها در عيبجويى كردن از بزرگترها ، آنان كوچكترها را به جهالت و حماقت توصيه مىكنند و بدترين كسى كه طعم حماقت و نادانى را مىچشد همانا جوانان هستند . اگرچه ما را اندكى در فرمانروايى و امارت خود شريك كرديد اما بنى زرقاء را پيش از اين براى دوران بسيارى حكومت داديد . مردمانى كه فرزندان انسانهاى آزاده را از نظر لباس و نژاد و نسب با تمام كرامت در مقابل خود بردهاى بيش نمىدانند ] .
عبد الرحمن بن حكم نيز سرود :
لن يسلب اللّه اهل الدين دينهم * و لن تعود فروع الناس اذنابا
منّا الرسول و منّا من يلاذ به * و لن نزال لهذا الدين أربابا
[ خداوند هرگز دين و اعتقاد دينداران را از آنان نگيرد و بزرگان و اشراف قوم ما را هيچگاه به پستترين و كوچكترين مردمان تبديل نكند . پيامبر از ماست و همچنين آن كسى كه مردم به او پناه مىبرند ، از ما است . او مأمن مردم است و ما همواره صاحبان و اربابان اين دين بودهايم ] .
پس عبد الرحمن بن حسّان گفت :
و أما قولك الخلفاء منّا * فهم منعوا وريدك من وداج
و لو لا هم لكنت كعظم حوت * هوت فى مظلم الغمرات داج
و كنت أذلّ من و تد بقاع * يشعّث رأسه بالفهر واج
و لو لا هم قسرت و طبت نفسا * لنا يا ابن المفاضة بالخراج
هم دعج و نسل أبيك زرق * كأنّ عيونهم فلق الزّجاج
[ و اما سخن تو كه خلفاء همگى از قوم ما هستند پس آنها مانع از ريختن خون تو شدند و اگر آنها نبودند تو همچون استخوان ماهيى بودى كه در اعماق تاريكىها و سياهىهاى شديد درياها افتاده و حتى ذليلتر و پستتر از ميخى در كف دريا ، كه سر آن به واسطهء كوفتن سنگهاى كف دريا بر آن ، شكسته و كج شده است و اگر آنها نبودند به سبب پرداخت خراج به ما ، شكسته مىشدى . اى فرزند زن شكمگنده ! آنها سياه چشمند ، اما فرزندان پدرت چشم آبى ؛ گويى كه چشمانشان تكّههاى شيشه است ] .