و اللاصقين بحىّ غير أصلهم * كالخالطين صقور الطير بالرخم
و لا تغرنّك أبراد و أقمصة * فإنّ أربابها هم رضّع الغنم
كم من أمين نصيح الجيب قال لكم * ألا نهيتم أخاكم يا بنى الحكم
عن رجل لا بغيض فى عشيرته * و لا ذليل قصير الباع مهتضم
فإنّ أمّكم كانت ملعّنة * تمرى الخلايا و ترعى عازب الغنم
شبّت ملعّنة بظراء مؤذية * مثل الذبابة لم تنكح و لم تئم
[ روزى كه خداوند ( اخلاق ) را تقسيم مىكرد شما را بهطور جداگانه كنار گذاشت تا اينكه كرم و بخشش را سهم همسايگان شما قرار داد . وقتى كه نوبت به فرومايگى رسيد به شما گفت در ميان امتهاى فرومايهء پيشين داخل شويد . اى پيك سوارهاى كه مركب خود را به جلو مىرانى هنگامى كه به قبيلهء بنى حكم رسيدى از آنان يك سؤال بپرس .
بنى حكم همان كسانى هستند كه هنگام برخورد با دشمن مىگويند حمله كنيد و به جاى دشمن پىدرپى به حيوانات و زنها حمله مىكنند . آنها خودشان را به قبيله و طايفهاى غير از آنچه كه هستند منسوب مىكنند همانند كسى كه لاشخور را به جاى شاهين به تو مىدهد . اى پيك من لباسها و رداهاى آنها تو را نفريبد كه صاحبان آنها همان كسانى هستند كه از گوسفند شير مىنوشيدند ( افراد و الا مقامى نيستند ) چه بسيار افراد امانتدار و خوشقلبى كه به شما گفتند آيا مانع برادرتان نمىشويد اى بنى حكم ؟ او را دور و منع سازيد از مردى كه نه فرد مورد غضب و دشمنى در قبيلهاش به حساب مىآيد و نه انسان ضعيفى كه مورد ظلم قرار گرفته است . همانا مادر شما مورد لعن و نفرين بود چرا كه در جاهاى خالى چيزى را جستجو مىكرد و گوسفندان دور شده را مىچرانيد ( كارهاى بيهوده مىكرد ) ] . در حالى كه آزاردهنده ، ناسپاس و ملعون بود او پير شد درست مثل مگسى كه ازدواج نكرده و نزائيده باشد ( موجودى بىثمر و بىفايده بود ) .
عبد الرحمن بن حسان نيز سرود :
ألا أبلغ معاوية بن حرب * فقد أبلغتم الحنق الصدورا
تقون بنا نفوسكم المنايا * عست بكم الدوائر أن تدورا
بحرب لا ترى الأموىّ فيها * و لا الثقفىّ إلّا مستجيرا