امثال آنها توانايى شكار را ندارند ] .
ابن حسان پاسخ داد :
من كان يأكل من فريسة صيده * فالتمر يغنينا عن المتصيّد
إنا أناس ريّقون و إنّكم * ككلابكم فى الولغ و المتزرّد
حزناكم للضبّ تحترشونه * و الريف ، نمنعكم بكلّ مهنّد
نقضى فنمضى ما أردنا فيكم * فعل العزيز بعبده المستعبد
[ هركس دوست دارد از حيوانى كه شكار كرده بخورد ، اما خرماى ( فراوان ) ما را از هرگونه شكارى بىنياز مىكند . ما افرادى شكمخالى ( و صابر بر گرسنگى ) هستيم ولى شما همچون سگهايتان ، تندتند لقمهها را مىبلعيد و ظرف غذا را مىليسيد . شما را به سوى شكار سوسمار آهسته مىرانيم در حالىكه در روستا با شمشيرهايمان مىتوانيم از شما دفاع كنيم ( ما از شما متمدّنتر هستيم ) . در هنگام داورى و قضاوت دربارهء شما همان كارى را با شما انجام مىدهيم كه يك ارباب و فرد قدرتمند با بردهاش مىكند ( شما همچون بردهاى براى ما هستيد ) ] .
گويد : ما سپس به سوى مدينه بازگشتيم و آن دو به مشاعره پرداختند ، عبد الرحمن در قصيدهاى گفت :
و مثل أم أبيك العبد قد ضربت * عندى ولى بثقيلى مزهر جرم
و أنت عند ذناباها تعاونها * على القدور تحسّى خاثر البرم
[ كنيزانى همچون مادر پدرت كه برده بود در نزد من و براى من عودهاى سنگين و بزرگى زدهاند ( مادربزرگ تو به درد كنيزى و مطربى مىخورد ) . و بهترين همكارى او در كنار خويشان فرومايهاش جرعهجرعه نوشيدن ته ماندهء غذايى است كه مانده شده است ] .
هشام گفت : حسان ابو مقرم را نيز با اين اشعار هجو كرد :
نحّاكم اللّه يوم القسم وحدكم * حتى قضى قسمة الجيران فى الكرم
حتى إذا كان قسم اللؤم قال لكم * حلّوا إلى حظّكم فى غابر الأمم
يا أيها الراكب المزجى مطيّته * إمّا عرضت فسائل عن بنى الحكم
القائلين إذا لاقوا عدوّهم * خرّوا فكرّوا على النّسوان و النّعم