تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
باشند باز هم ديگران از آنها جلو مىافتند . همانند كودكان و بىدين و بىافتخار و آبرو هستند و اصل و تبارى ندارند و اگر بر سر اصل و تبار با بردگان سياهپوست زنگى قمار كنند شكست مىخورند ] . و باز آنان را هجو كرد :
يا راكبا إما عرضت فبلّغن * عبد المدان و جلّ آل قنان فلتعرفنّ قلائدى برقابكم * كالوشم لا يبلى على الحدثان فلأجد عنّ بنى رهيمة كلّها * و بنى الحصين بخزية و هوان أمّا الحماس فلا أقول لثلّة * ترعى البقاع خبيثة الأوطان
[ اى پيك سواره اگر به افراد قبيلهء عبد مدان يا جمعيتى انبوه از آل قنان رسيدى و آنها را ديدى اين پيغام من را برسان كه : مطمئنا ( در آينده‌اى نزديك كه بر شما غالب شوم ) قلّاده‌هاى بندگى من را بر گردن خود مىبينند كه براى هميشه وجود دارند همچون نقش خالى كه بر اثر گذشت روزگار و آمد و شد شب و روز از بين نمىرود . و به تحقيق گوشها و بينىهاى بنى رهيمة و بنى حصين را با ذلّت و خوارى خواهم بريد و آنها را زندانى مىكنم . و اما قبيلهء حماس ؛ چيزى دربارهء آنها نمىتوانم بگويم جز اينكه آنها گروهى فرومايه‌اند كه ( همچون چهارپايان ) در بدترين زمين‌ها و مكانهاى فاسد به چرا مشغولند ] . راوى گويد : وقتى حسان قصيده‌اش را سرود كه اين بيت در آن بود :
هيجتم حسان عند ذكائه * عىّ لما ولد الحماس طويل
گفت : آن را بر رقعه‌اى بنويسيد و به دست كودكان دهيد ، آنان نيز چنين كردند . هنوز پنجاه و اندى شب نگذشته بود كه آن را بنو عبد المدان به نجاشى رساندند . ابن ديّان سرود :
و قد كنا نقول إذا سمعنا * بذى جسم يعدّ و ذى بيان كأنك أيّها المعطى بيانا * و جسما من بنى عبد المدان
[ هنگامى كه دربارهء فردى توانا و سخنور چيزى ( خبرى ) مىشنيديم به او مىگفتيم : اى كسى كه تن و بيان توانايى دارى و از آنها ( به مردم و براى مردم ) مىبخشى گويى كه تو از افراد قبيلهء بنى عبد المدان هستى ] .