حار بن كعب ألا الأحلام تزجركم * عنّى و أنتم من الجوف الجماخير
لا عيب بالقوم من طول و من عظم * جسم البغال و أحلام العصافير
دعوا التخاجى و امشوا مشية سجحا * إن الرجال أولو عصب و تذكير
كأنّهم قصب جوف أسافله * مثقّب فيه أرواح الأعاصير
[ چيزى كه مايهء حيرت ابن كعب شده اين است كه آيا عقل و خرد شما را از من باز نمىدارد در حالى كه شما از آن انسانهايى از درون خالى هستيد ( شما چيزى نيستيد و فكر هم نداريد ) . در ميان اين قوم ( شما ) از نظر بزرگى و قد و قامت هيچ عيبى وجود ندارد الّا اينكه جسمى همچون قاطر و فكرى همچون گنجشك داريد . رمز و رازگويى را كنار بگذاريد و راه پيراستگى و آسانى را در سخن گفتن در پيش بگيريد چرا كه مردان ( انسانهاى بزرگ ) داراى انديشه و ذهن هستند . گويى آنها نىهاى خالى هستند كه پايين آنها سوراخ سوراخ است و در ميان اين سوراخها طوفانها نهفته ( انسانها مىتوانند برآشوبند ) ] .
نجاشى نيز سرود :
فلم أهجكم إلّا لأنى حسبتكم * كرهط ابن بدر أو كرهط ابن معبد
فلما سألت الناس عنكم وجدتكم * براذين شقرا أربطت حول مذود
فأنتم بنى النّجار أكفاء مثلنا * فأبعد بكم عمّا هنالك أبعد
فإن شئتم نافرتم عن أبيكم * إلى من أردتم من تهام و منجد
و ما كنت أدرى ما حسان و ما ابنه * و لا أمّ ذاك اليثربىّ المولّد
فلما أتانى ما يقول و دونه * مسيرة شهر للبريد المبرّد
[ سموت له بالمجد حتى رددته * إلى نسب ناء عن المجد مقعد ]
[ شما را هجو نكردم فقط به اين دليل كه گمان مىكردم شما همچون قوم ابن بدر يا قوم ابن معبد هستيد . زمانى كه دربارهء شما از مردم پرسوجو كردم فهميدم كه شما قاطرهاى بور سرخ مانندى هستيد كه دور تا دور طويلهاى بسته شدهايد . اى قبيلهء بنى نجار شما هم مثل ما مردم را كفايت مىكنيد ( به تمسخر ) شما چقدر از اين صفت دور هستد . اگر زمانى بخواهيد به اصل و نسب پدرتان افتخار كنيد نسل و تبار خود را به كدام يك از تهاميان يا