تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
است ( گردن كلفت است ) و موهاى جلوى سرش نريخته است ، ازدواج نكن ، همان مردى كه با بزرگى دروغينش دائما به ريش و سبيلش دست مىكشد و زمانى كه مردم براى انجام كارهاى مهم و بسيار آماده مىشوند ، او در پس پرده نهان مىشود . مرد دراز قامتى كه نشستن او در خانه و محلهء تو را قانع نمىكند زمانى كه راه برود و يا سخن فصيحى بگويد ] . راوى در ادامه مىافزايد : مرد فصيح سخن و بليغ ، اگر در سخنرانى زياده‌روى كند ، كلامش به لغو و باطل مىرود .

138 . هجو نجاشى با شعر شاعر هذلى

زبير برايم نقل كرد : وقتى عبد الرحمن ، خواهر نجاشى را وصف كرد ، نجاشى از اين كار مغموم و ناراحت شد . راوى گويد : ابن حسان از روى مركب خود بر زمين افتاد و پايش شكست ، مردى از قبيلهء هذيل نزد حسان آمد و گفت حجاج بين فرزند تو و نجاشى مسابقه‌اى گذاشته است ، حسان گفت : بگو نتيجهء آن‌چه شد ، كداميك پيروز شدند ؟ وى گفت : نجاشى . حسان اين سخن را خوش نداشت و بر وى خشمگين شد و گفت : تو كيستى ، براى چه اينجا آمده‌اى ، گفت : مردى از هذل هستم . حسان گفت : هجو اين شاعر هذلى را شنيده‌اى ؟
فمن يك بين هذيل الخنا * و بين ثمالة لا يفزع صغار الجماجم ثطّ اللحى * كأنهم القمل بالبلقع إذا ورد الناس حوض الرسول * ذيدت هذيل عن المشرع
[ كسى كه ما بين قبيلهء هذيل و گل‌ولاى و لجن گرفتار مىشود جزع و فزع و بىقرارى نمىكند ( چرا كه هذيل برابر با لجن است و ارزشى ندارد ) . افراد آن مغزهاى كوچك و ريش‌هاى كوتاه دارند ( مغز نخودى و كوسه هستند ) گويى كه شپش‌هايى در بيابانى پر از سنگريزه و سراب مانند هستند ( بىخرد و زشت‌روى ( پيس ) هستند ) . زمانى كه مردم وارد حوض پيامبر شدند قبيلهء هذيل از كنار آبشخور طرد شدند ] .