گويد : هذيل نزد او آمد و با وى گفتگو كرد ، هجو گفتن بين نجاشى و حسان تندتر شد ، نجاشى اشعارى براى حسّان فرستاد كه بيتى از آن اين بود :
بنى اللؤم بيتا فاستقرّ عماده * عليكم بنى النّجار ضربة لازم
[ فرزندان فرومايه ، خانهء بزرگى ساختند كه پايه و ستون آن بر بلا و فسادى هميشگى و جدانشدنى براى شما اى قبيلهء بنى نجار استوار بود . ( شما به خاطر پستى خود هميشه در فساد و بلا هستيد ) ] .
لو كان عذر مهلكا أهل قرية * من الناس أفنى باقى الخزرج الغدر
[ اگر عذر و بهانهاى مايهء هلاكت و نابودى مردمان شهر و ديارى باشد همانا خيانت و پيمانشكنى سبب نابودى بازماندگان قبيلهء خزرج بود ] .
عبد الرحمن بن ضرار جشمى بر حسّان وارد شد و گفت : اى ابا وليد آيا اين دو بيت را شنيدهاى كه نجاشى به شما هديه كرده است ؟ حسان گفت : بر من بخوان و او نيز خواند و حسان اين دوبيت را سرود :
يا راكبا إمّا عرضت فبلّغن * عبد المدان و جلّ آل قنان
قد كنت أحسب أن أصلّى أصلكم * حتى أمرتم عبدكم فهجانى
[ اى سواركار ( چاروادار يا قاصد با پيك ) هنگامى كه به قبيلهء عبد المدان و آل قنان رسيدى به عبد المدانيها و اكثر افراد آل قنان بگو ( اين پيغام را برسان ) كه : پيش از آنكه بندهء شما به فرمان و خواست شما مرا هجو كند خودم را از اصل و نسب شما مىدانستم ( ولى ديگر خودم را با شما هماصل و همنژاد نمىدانم ) ] .
و همچنين سرود :
أبنى الحماس ألا مروّة فيكم * إنّ المروءة فى الحماس قليل
هيّجتم حسّان عند ذكائه * غىّ لما ولد الحماس طويل
[ اى قبيلهء بنى حماس آيا جوانمردى در ميان شما نيست ؟ همانا كه جوانمردى در ميان قبيلهء حماس كم است . حسان شما را با هوش خود تحريك كرد . اميدوارم ناتوانى و نادانى هميشگى نصيب اولاد قبيلهء حماس شود ] .
و نيز سرود :