إذا أنا قضّيت الأمانى خاليّا * فأوّلها التقوى و مشىّ على رجل
كسيرتها الأولى و ذلك نالها * إذا عدت الأشياء عندى فمن مثلى
و ما أنس مل الأشياء لا أنس مصرعى * عشيّة جمع و المغيرون فى شغل
صريعا و أيدى السانحات يردننى * كما ورد اليعسوب رجل من النحل
فأدركنى ربّى بفضل و نعمة * و ما زال عندى ذا بلاء و ذا فضل
توحّد بالنعمى علىّ فأصبحت * مصائبها كالثوب أنقى بالغسل
[ به تحقيق هنگامى كه صبرشان كم شد مرا شماتت و سرزنش كردند ، گويى هيچ جوانى پيش از من پايش نشكسته است . من آرزو دارم كه ديگران من و آنها را يكسان ببينند همچون يك شاخه بر روى درخت زعفران در ميان آبى اندك . پيامدها و نتايج موفقيت او باعث شده تا با دوست و دشمن به عداوت و دشمنى رفتار كند . گويى كه من صاحبپيمانى هستم كه جنجگو شده در حالى كه ترشرو است و سرش شكاف برداشته و همچون شيرى درنده است . پشهها با جدّيت به دور او وزوز مىكنند همانند آوازخوانهايى كه بر طبل مىنوازند . از آرزوهاى من يكى پرهيزكارى است و ديگرى راه رفتن بر روى پا . همانطورى كه قبل از شكستن بود ، هيچ فرد ديگرى به اندازهء من بلا و سخنى نديده است . من هيچ كدام از اين چيزها را فراموش نمىكنم بخصوص وقتى كه شبانه غارتگران همهء بلاها را بر سر من فرود آوردند . و من در حالى كه بر روى زمين افتاده بودم دست حوادث قصد جانم را كرده بود . همچون اجتماع و ورود دستهاى از زنبورها به دور ملكه ، پس خداوند با فضل و نعمت خود به فريادم رسيد و فقط اوست كه مرا با سختى و لطف خويش مىآزمايد . فقط او است كه نعمتهايش را بر من ارزانى مىدارد .
مصائب و گرفتارىها كه از سوى او مىآيد مانند لباسى هستند كه با شستن پاك مىشوند ] .
پايان بخش شانزدهم ، از بخشهايى كه ابى عبد الله كاتب نوشته است و آغاز بخش هفدهم .
تا اينجا يكچهارم موفّقيات آمده است .
و صلّى الله على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين