ظهر النبىّ و ما قريش و سطنا * إلّا كمثل قلامة الظفر
فعسى قريش أن تزلّ بها * غدا نعل فنقسمها على ظهر
[ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ظهور يافت و قريش در بين ما جز ناخنى نبود كه بايد چيده شود . شايد قريش فردا از اين هم كمتر شود و چون نعلى باشد كه ما آن را بر ( اسبان ) خود بكوبيم ] .
136 . اولين كسى كه بين نجاشى و ابن حسان هجو را آغاز كرد
زبير از اثرم ، از ابو عبيده براى من نقل كرد و گفت :
نجاشى از طايفهء بنى حارث بن كعب ، و عبد الرحمن بن حسّان همديگر را هجو كردند . زنى از طايفهء بنى حارث بن كعب با مردى از اهالى مدينه و از طايفهء بنى مخزوم ازدواج كرد . او از زيباترين زنان بود كه ابن حسان در غزلش او را توصيف مىكرد . وقتى اين مطلب انتشار يافت ، نجاشى ابن حسان را هجو كرد و ابن حسان نيز پاسخ او را داد . آن دو همچنان يكديگر را با شعر تهديد و هجو مىكردند . ابن حسان در مدينه و نجاشى در نجران بود . آن دو در زمانى كه هلال ماه ذى الحجّه ديده شد ، به سوى بازار ذى المجاز حركت كردند . سه ماه بود كه مردم خود را براى موسم حج آماده كرده بودند و به سوى مكه مىرفتند .
راوى گويد : انصار ، كه ابن حسان نيز در حركت آنان براى انجام حج حضور داشت ، گفتند : دو شاعر نادان مردم را هجو و ارزشهاى عصر جاهلى را احيا مىكنند . لذا كسى از بزرگان و صاحبنسبان آنها با ابن حسّان همراه نشد و تنها تعداد كمى از جوانان نادان و نوجوانان قريش در ميان مردم مدينه او را همراهى كردند . عياض بن ابى واقد ليثى كه
هامش
- كند و كلام ديگران را قابل فهم كند . او از اسب پايين آمد و خورد و نوشيد و هنگامى كه شراب نوشيد ، تفاخر مىكرد . صدايش بالا رفت و همسايهء آن مرد صدايش را شنيد . نزد على بن ابيطالب ( ع ) رفت و او را از اين موضوع آگاه كرد . على ( ع ) كسانى را نزد آنان فرستاد تا آن دو را بياورند . ابو سمال از شكاف ديوار به خانهء همسايهاش رفت و از آنجا گريخت . اما نجاشى را گرفتند و نزد على ( ع ) آوردند . به او گفت : واى بر تو ، فرزندان ما روزه مىگيرند و تو افطار مىكنى ؟ پس او را هشتاد ضربه زد و بيست ضربه هم بر آن افزود . نجاشى گفت :
اى ابا الحسن ، براى چه اين قدر سخت گرفتى ؟ على ( ع ) پاسخ داد : اين كار به سبب جسارت تو بر كار حرام در ماه رمضان است . بعد او را در برابر مردم نشاند تا او را ببينند . ( الشعر و الشعراء 246 و الخزانة 4 / 368 )