تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
نيست و تو نيز مانند فرزندانش نيستى . اگر زن زيبا مىخواهى ، قصد خواهر نجاشى كن . از كنار او بگذر و به او توجّه كن و او را براى خودت در نظر بگير . او نيز اين كار را كرد و از او چيزهايى مثل خال و بينى را وصف كرد . راوى گويد : عبد الرحمن از شهر خارج و در مكّه مستقر شد كه موسم حج بود . نزديك انجام مراسم منى ، به او گفته شد در اينجا چند تن از برادران از طايفهء بنى عامر ، كه در ميان قوم خود مورد سرزنش هستند ، حضور دارند . پس به سوى مادران آنان خارج شد تا با ايشان سخن بگويد و از كسى كه وى را به سوى ايشان فرستاد نام برد . آنان به فرزندانشان گفتند : همراه اين مرد برويد و با پسر عموهايتان كه همراه او هستند سخن بگوييد . آنان نيز اين كار را انجام دادند . مردى را بر روى مركب شتر نشاندند . او در ميان مردم درآمد ، در حالىكه نجاشى نيز بر اسبى سوار بود و چنين مىسرود :
أنا النجاشىّ على جمّاز * فرّ ابن حسّان بذى المجاز وراغ لمّا سمع ارتجازى * روغ الحبارى من خوات الباز
[ من نجاشى هستم كه بر اين شتر تندرو سوارم . پسر حسان ، وقتى رجزخوانى مرا شنيد ، به سوى ذو المجاز « 1 » فرار كرد ؛ مانند فرار كردن هوبره « 2 » از چنگال باز شكارى ] . ابن حسان نيز سرود :
يا هند يا أخت النجاشىّ اسلمى * هل تذكرين ليلة بإضم و ليلة أخرى بجوّ الحرم * و الشّامة السوداء بالمخدم و الخال بالكشح اللطيف الأهضم
[ اى هند ، اى خواهر نجاشى ، سلام مرا بپذير . آيا شبى را كه باهم در اضم « 3 » بوديم ، به ياد دارى و شب ديگرى كه اطراف حرم در كنار هم بوديم . آيا در محل انداختن خلخال پاهايت ، خال سياهى قرار نداشت ؟ و خال ديگرى كه در پهلوى باريك و نرم و لطيفت داشتى را به ياد مىآورى ؟ ]
هامش
( 1 ) . بازارى در نزديك مكه و در متن ديوان ، ص 166 آمده است . ( 2 ) . نوعى پرنده . ( 3 ) . نام كوه و دره‌اى كه مدينه منوره در آن قرار داد و نيز نام آبى بين مكه و يمامه .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 202 | زبير بن بكار / اصغر قائدان