تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نجاشى از اين توصيف عصبانى شد و گفت :
ستأتى اليهوديين حسّان و ابنه * قصائد لم يختم عليهنّ روشم لعين رسول اللّه ما لك ذمّة * و مالك من دين و مالك محرم أبوك أبو سوء و عمّك مثله * و خالك شرّ من أبيك و ألأم
[ به زودى براى اين دو يهودى ، حسان و پسرش هجوهايى خواهد آمد كه مهر پايانى بر آن نمىخورد . اى ابن حسان تو نفرين شدهء پيامبرى و تو را عهد و پيمان و دين و اعتقادى نيست كه مانع از كارهاى زشتت شود . پدر تو ، پدر همهء بديهاست و عمويت نيز مانند اوست و دايى تو از پدرت بدتر و ملعون‌تر است ] . ابن حسان سرود :
ألا ترون العبد اذ يهجو مضر * منّا رسول اللّه و القرم عمر
[ آيا بنده‌اى را نمىبينيد كه مضر را هجو مىكند ، همچنين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كه از ماست و نيز آقاى ما عمر را هجو كرده است ] . همچنين ادامه داد :
أشهد كلّ مسلم شهاده * من لا يبيع دينه تلاده ما بين أقصى ضرغد فصاده * أو ملك تلقى له آساده
[ هر مسلمانى كه دينش را به پول و مال نفروشد شاهد مىگيرم كه او همه چيز را حتى تا نواحى دوردست ضرغد شكار كرد همچنين پادشاهى را نمىبينى مگر اينكه شيرانش را در پى او فرستاده باشد ] . نجاشى به قريش گفت : آنان با ابن حسان در اين راه هم داستانند و همراه . گفته مىشود ( نجاشى ) اين شعر را هنگامى كه امير المؤمنين على بن ابى طالب رضوان اللّه عليه در كوفه او را حد زد و سپس از آن شهر تبعيد كرد ، « 1 » سروده است :
هامش
( 1 ) . در مورد حد زدن و تبعيد او آمده است : او در ماه رمضان با اسبى به سوى كوفه به قصد محلهء كناسه حركت كرد . از كنار ابى سمال الاسدى گذشت و كنار او ايستاد . گفت : آيا تو سر برّه‌اى را نمىبرى و احشاى آن را بيرون نمىآورى تا از اول شب تا صبح گوشت آن را كباب كرده و با ميوهء رسيده بخوريم . ابى سمال گفت : واى بر تو ، آيا در ماه رمضان اين‌گونه سخن مىگويى ؟ او پاسخ داد : ماه رمضان و شوال يكى هستند . ابى سمال گفت : در اين ماه چه چيزى مىنوشى ؟ گفت : شرابى كه تن را خوشبو كند و در رگ‌ها جارى شود و استخوان‌ها را محكم -