ثابت را بدانى او همانند كرهخرى است كه هم به خر و هم به گورخر نسبت داده شود ] .
نعمان بن بشير انصارى در پاسخ او گفت : « 1 »
أبلغ قبائل تغلب ابنة وائل * من بالفرات و جانب الثّرثار
فاللؤم فوق أنوف تغلب بيّن * كالرّقم فوق ذراع كلّ حمار
[ در ميان قبايل تغلب برو و از دختر وائل بپرس چه كسى در كنار رود فرات بود و پرگويى مىكرد ؟ پستى و ذلّت بالاى بينى تغلبىها آشكار است همچون خطى كه بر روى بازوى گورخر نمايان است . ( رسوايى تغلبىها نمايان است و نيازى به گفتن ندارد ] .
اخطل نيز گفت :
عذرت بنى الفريعة أن هجونى * فما بالى و بال بنى بشير
افيجع من بنى النّجار شثن * شديد القصريين من السّحور
[ اگر حسان بن ثابت مرا هجو كرد معذور است ولى مرا با بنى بشير و آنان را با من چه كار . « 2 » آيا فرد تندخو و عصبانى از ميان بنى نجار ، كه شكم و معدهاش از غذاى سحرى سير است ، احساس گرسنگى خواهد كرد ؟ ] « 3 »
راوى گويد : هنگامى كه اين سخن اخطل به بنى نجار رسيد ، گروهى از آنان نزد معاويه آمدند . وقتى بر او وارد شدند ، عمامههاى خود را برداشتند و گفتند : اى امير المؤمنين ، آيا ما را خوار و حقير مىبينى ؟ كه اخطل با ما اينگونه رفتار كرد . آنان خود را براى حمله به اخطل آماده كردند . معاويه گفت : شما نيز زبان او را داريد ؛ جز اينكه يزيد به او پناه داده و در حمايت اوست . لذا پنهانى به يزيد گفت كه او را پناه دهد و او را در دسترس آنان نگذارد . يزيد نيز سرود :
دعا الأخطل الملهوف بالشرّ دعوة * فأىّ مجيب كنت لمّا دعانيا
ففرّج عنه مشهد القوم مشهدى * و السنة الواشين عنه لسانيا
هامش
( 1 ) . نعمان بن بشير بن سعد بن ثعلبة خزرجى انصارى . كنيهء او ابا عبد الله بود . او خواهرزادهء صحابى پيامبر ، عبد الله بن رواحة و اولين فرزند انصار است كه چهار ماه پس از هجرت به دنيا آمد . معاويه او را به حكومت كوفه و سپس به حكومت حمص گمارد . وى در 65 ق در شام كشته شد . ( الاصابة 3 / 529 و المعارف 294 )
( 2 ) . الأغانى 3 / 147 .
( 3 ) . اينروايت و شعر موجود در آن در الأغانى 13 / 147 و العفو 1 / 65 آمده است .