بن معاويه به وى گفت : ابن حسان ، عبد الرحمن بن حكم « 1 » را هجو و رسوا كرده ، بر او غالب آمده و ما را نيز رسوا كرده است . پس من نيز انصار را هجو مىكنم .
كعب به او گفت : آيا مىخواهى به دوران شرك برگردى ؟ « 2 » آيا مىخواهى قومى را هجو كنى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پناه و يارى دادند ؟ تو را با يكى از غلامان نصرانى خود آشنا مىكنم كه از هجوكردن آنان مشكل و هراسى نداشته باشد ؛ زبان او مانند زبانگاو است .
يزيد گفت : او كيست ؟ كعب گفت : أخطل . او را فراخواند و امر كرد تا انصار رسول الله را هجو كند . كعب نيز گفت : ديگر مرا از انجام اين كار معاف مىكنى ؟ يزيد پاسخ داد : بله .
134 . شعر اخطل در هجو انصار
زبير از مدائنى برايم نقل كرد :
عبد الرحمن بن حسان در يكى از غزلهايش رمله ، دختر معاويه ، را توصيف كرده بود .
يزيد از كعب بن جعيل خواست او را هجو كند . او نيز يزيد را به أخطل راهنمايى كرد .
از طريق فرد ديگرى غير از مدائنى نيز نقل شده است : هنگامى كه ابن حسّان ، عبد الرحمن بن حكم را در شعر خود هجو و مغلوب كرد ، معاويه پنهانى پسرش يزيد را نزد أخطل فرستاد و به او امر كرد آنها را هجو كند . او نيز چنين هجو كرد : « 3 »
ذهبت قريش بالسّماحة و النّدى * و اللّؤم تحت عمائم الأنصار
قوم إذا هدر العصير رأيتهم * حمرا عيونهم من المسطار
و إذا نسبت ابن الفريعة خلته * كالجحش بين حمارة و حمار
[ قريش به بزرگوارى و بخشش مشهور است ؛ اما پستى و خوارى در زير دستارهاى انصار پنهان شده است . قومى كه وقتى شراب در حال جوشيدن است ، چشمان آنان را مىبينيد كه از خوردن شراب كهنه قرمز شده است . زمانى كه بخواهى اصل و نسب حسّان بن
هامش
( 1 ) . عبد الرحمن بن حكم بن أبى العاص بن اميه برادر مروان بن حكم ، شاعرى كه عبد الرحمن بن حسان را هجو كرد . ( الأغانى 12 / 69 )
( 2 ) . در البيان و التبيين آمده است : بعد از اينكه ايمان آوردى به سوى شرك برمىگردى .
( 3 ) . ديوان اخطل ، ص 314 و الأغانى 13 / 142 .