تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
است . نعيم مرد زيبارويى بود . ابن حسان جواب او را اين‌گونه داد . « 1 »
قل للذى كاد لو لا خطّ لحيته * يكون أنثى عليها الودع و المسك أمّا الفخامة أو خلق الرجال فقد * أعطيت منه لو أنّ اللبّ محتنك هل أنت إلا فتاة الحىّ ما لبسوا * أمنا و أنت إذا ما حاربوا دعك لا تحسبّنى كأقوام غمزتهم * غمز الضعيف فما أعطوا و ما تركوا
[ به كسى كه اگر ريش در صورتش نبود ، صدف و مشك او را مىستودند ، بگو اگر خردمند و صاحب تجربه‌اى و بزرگى يا شرافت را به تو اعطا مىكرد . آيا جز اين است زمانى كه ديگران لباس رزم مىپوشند و آمادهء دفاع مىشوند تو تبديل به دختركى ترسو و هنگامى كه آنان مىجنگند تو به فرد ضعيف و مسخره‌اى تبديل مىشوى ؟ مرا همچون اقوامى كه آنان را هجو كرده‌اى و بر آنان عيب گرفته‌اى مپندار چرا كه من همچون آنان ضعيف نيستم كه هرچه بدهند بگيرم و هرچه به من ندهند را واگذارم ] .

130 . گفت‌وگوى مذنوب و عبد الرحمن بن حسان

زبير روايت كرد : مذنوب همدانى وارد مسجد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شد و در كنار عبد الرحمن بن حسان نشست . ابو عبد الله زبير گويد : عبد الرحمن ذاتا شرور و بدخو بود و مردم را هجو مىكرد . به مذنوب گفت : تو اهل كدام شهر هستى ؟ گفت : عراق . عبد الرحمن با گوشهء چشم به او نگاه كرد و گفت :
اميزانان من شؤم و لؤم * أحبّ إليك أم عدلا قبوح
[ آيا دو پيمانه مساوى از شرّ و بدبختى را دوست دارى يا اينكه مساوات و برابرى در اين باره را نمىپسندى ؟ ] . مذنوب به او گفت :
جذام نازل بك غير شكّ * أحبّ إليك ام برص يلوح
هامش
( 1 ) . ابيات 1 - 3 در التاج 7 / 129 و اول و سوم در الشعر و الشعراء 2 / 529 و اللسان 12 / 307 و مصرع سوم در المحكم 1 / 158 .