تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
عبد الملك برو . اگر گفت خواسته‌ات را عنوان كن ، در چشمت بزرگ نيايد كه بيشتر بخواهى . همانا دهنده و گيرنده ، خداوند عزّ و جل است . چه بسا عطا و بخشش فراوان از دست بخيل صورت گيرد و انسانهاى بخشنده اندك ببخشند . پس گفت : به خدا سوگند ، اگر زبان تو از قلب من سخن نمىگفت چيز ديگرى مىگفتى . عروة گويد : روزها و شب‌ها باهم حركت كرديم . روايت يا شعرى براى من نخواند . به او گفتم تو در علم حديث و جنگ‌ها و اشعار عرب بر ديگر مردمان سرآمدى . پاسخ داد : به خدا سوگند ، كسى كه فردا به نزدش مىرويم از من آگاهتر است . به خدا سوگند من فقط قطره‌اى از درياى علم او را دارم . در جايى كه شتران قوىهيكل و بزرگ را نگه مىدارند شتر لاغر و نحيف چه جاى دارى ؟ به او گفتم : منظور تو كيست ؟ پاسخ داد : عبد الملك بن مروان ، به او گفتم : واقعا به نظر تو عبد الملك اين‌گونه است ؟ پاسخ داد : به خدا سوگند نزد هركس كه به علوم عرب آگاهى دارد چنين است . عروة گفت : در طول شب حركت كرديم . هنگامى كه او نشسته بود يك اعرابى آمد در حالىكه اين شعر را زمزمه مىكرد :
ألا ايّها البيت القريب مزاره * سقيت الم يحزنك من اهلك الهجر فما كان هجرانيك من حدث القلى * و لكنّ هجرانيك فى صرفه عذر
[ هان ! اى خانه‌اى كه ديدار آن نزديك است ، هميشه آباد باشى آيا از كوچ و هجرت صاحبان و ساكنان خود ناراحت نيستى ؟ هجران و دورى آنها از تو به خاطر بغض و كينه نيست بلكه آنها براى دورى خود دليل و بهانه‌اى دارند ] . عروة گويد : همراهم گفت : واى بر تو چه گفتى ؟
فما كان هجرانيك من حدث القلى * و لكنّ هجرانيك فى صرفه عذر
[ همانا هجرانت از رخدادهاى سوزان و اندوهگين نيست و ليكن اين هجران بازگشتى ندارد ] . اعرابى نيز رو كرد به او و دوباره آن را گفت . سپس عروة گفت : واى بر تو ، چه كسى اين شعر را سرود ؟ گفت آنكه مىگويد :
و أكثر وجد ابن الغريزة أمّه * على ما أصاب الناس عض به الدهر