تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
شد . به او گفتم : اى بندهء خدا به كجا مىروى ؟ گفت : چرا نگفتى اسم و نسب تو چيست ؟ گفتم : مسلمان بودن كافى است و مسلمانان همه برادرند و من تجسس را دوست ندارم . زيرا اگر از مردى سؤال كنم و به من پاسخ مثبت دهد و راست گويد ، من از چيزى كه در مورد خودش است و دوست ندارد آگاه شوم خبرى مىيابم ، اما اگر دروغ بگويد ، به گناه افتاده است . او گفت : همانا تو راست گفتارى . اگر خدا بخواهد من به ديدار ابن مروان مىروم . اگر ممكن باشد ، از او كه صاحب شأن و منزلت است ، مقام و قدرتى گيرم . گفتم : اى بندهء خدا ، به نظر من مىرسد كه از خوارج باشى ولى زندگيت مثل آنان نيست . او خنديد و گفت : اى بندهء خدا ، تو كسى را كه خونخواه و كينه‌توز است منكر مىشوى . گفتم : بين من و تو رابطهء خويشاوندى نيست ؛ برايم تعريف كن كه داستانت چيست و كيستى ؟ گفت : اول خودت را به من معرفى كن . گفتم : من عروة بن يعمر ليثى هستم . مىخواهم نزد عبد الملك بروم ؛ زيرا بين ما و او سال‌ها رابطهء اخوت و برادرى حاكم بوده است . گفت : اما به خدا سوگند ، آن كارى كه من برايش به شام مىروم ، كارى است كه قلب‌ها از شنيدنش به تپش مىافتد و گردن شترها براى انجامش بريده مىشوند . او ( عبد الملك ) به عهدش پايبند است و عالم به خوبىها است ، جز آنكه بخل مىورزد و احتياط مىكند . اى برادر بنى ليثى آيا شنيده‌اى كه شاعر گفته است :
أعاذل ما يغنى عن المرء ماله * إذا جعلت دون التراقى تطلّع و حشرج و النسوان يبكين حوله * يقلن أبونا هالك فمودّع و عاين أمرا مفضعا ضاق صدره * فأجهش يبكى تارة و يرجّع ألا لا أرى شحّا يخلّد أهله * و كلّ خدوع مرّة سوف يخدع و خير عتاد المرء تقوى و من يحد * عن الموت يوما لا محالة يصرع فلا تك هيّابا إذا الحرب أحسمت * و ظلّت لها الأبطال تعرى و تخضع
[ اى همسر نكوهشگر من بدان كه مال و اموال انسان هنگامى كه جانش به گلويش رسيده و وقت مرگ فرا آمد هيچ فايده‌اى براى او ندارد . در حالى كه نفسهايش به شماره افتاده ، زنان و فرزندان در اطراف او گريه سر مىدهند و مىگويند همسر و پدرمان هلاك مىشود و زمان وداع است . در اين لحظه است كه به واسطهء ديدن امر هولناك مرگ قلبش