بنت الخليفة و الخليفة جدّها * أخت الخلائف و الخليفة زوجها
[ دختر خليفه و جدش نيز خليفه ، خواهر خلفا و همسرش هم خليفه ] .
اين شعر در مورد هيچ زنى جز فاطمه مصداق ندارد و حسودانى كه مىخواستند عمر را سرزنش كنند ، عيبى جز اين دو در او نمىديدند ؛ اول نعمت و رفاه زياد و ديگر بد راه رفتن . و اگر عيب سومى براى او مىيافتند ، به آن اضافه مىكردند و او مصداق اين گفتهء احنف است : انسان كامل كسى است كه اگر لغزشهايش را بشمارند فقط تعداد كمى از آن لغزشها به چشم آيد . روزى او بر عبد الملك وارد شد ، در حالىكه بد راه مىرفت ( مىلنگيد ) عبد الملك به او گفت اى عمر ، چرا بهطور عادى راه نمىروى ؟ عمر گفت :
در من جراحتى است . عبد الملك گفت : در كجاى بدنت قرار دارد ؟ عمر پاسخ داد در بين بيضه و رانم . عبد الملك به روح بن زنباع « 1 » گفت : به خدا اگر از يكى از طايفهء تو اين امر پرسيده مىشد ، نمىتوانست اينگونه جواب بدهد .
126 . براى كسى كه خلف وعده مىكند ، خيرى نيست
ابو الحسن مدائنى از عوانة بن حكم ، از شعبى روايت كرد كه مالك بن عمارة لخمى گفت : « 2 »
به هنگام حج با عبد الملك بن مروان و قبيصة بن ذؤيب « 3 » و عروة بن زبير در كنار كعبه نشسته بوديم و در مورد فنون و شيوههاى روايت ايام العرب « 4 » گفتگو مىكرديم ، من متوجه شدم كه عبد الملك بن مروان از آن دو نفر ديگر ، به لحاظ گستردگى اطلاعات « 5 » و
هامش
( 1 ) . ابو زرعة روح بن زنباع ، امير فلسطين ، نزد عبد الملك بن مروان مقام بلندى داشت و لحظهاى او را تنها نمىگذاشت و به منزلهء وزير او بود . او را از علما و خردمندان و دينداران دانستهاند . وى در 84 ق درگذشت ( العبر 1 / 98 )
( 2 ) . متن كامل اين حكايت در الامتاع و المؤانسة 2 / 70 آمده است .
( 3 ) . قبيصة بن ذؤيب الخزاعى المذى الفقيه ، از ابوبكر و عمر روايت كرده است . الزهرى گويد : او از علماى امت بود كه در 85 ق در دمشق درگذشت . ( العبر 1 / 101 )
( 4 ) . ( جنگهاى عصر جاهليت ) در الامتاع اينگونه آمده است : گاهى در مورد اشعار عرب يا در مورد آثار به جاى مانده از مردم صحبت مىكرديم .
( 5 ) . در الامتاع آمده است : وسعت اطلاعات و تسلط در علم و فصاحت و بلاغت .