تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
احاطهء علمى و دقت در شنيدن سخنان كسى كه با او صحبت مىكند و شيرينى گفتار هنگام سخن گفتن ، برتر است . شبى با او خلوت كردم . به او گفتم : به خدا سوگند من از وسعت اطلاعات و نيكويى گفتار و توجه به همنشينان در تو بسيار مسرور هستم . او گفت : اگر مدت كوتاهى همراهم باشى ، خواهى ديد كه چشم‌ها به سويم بلند و گردن‌ها به سويم كوتاه خواهد شد . ضرورتى ندارد كه شترت را با من همراه كنى ؛ من دست تو را پر خواهم كرد . « 1 » مالك گويد : هنگامى كه خلافت به او رسيد ، نزد او رفتم . در روز جمعه بالاى منبر او را ديدم . هنگامى كه چشم او به من افتاد خوشحال شدم . پس با خود گفتم مرا نشناخت يا اينكه شناخت اما به روى خود نياورد . اما نتوانستم جايگاه نماز را ترك كنم تا زمانى كه نماز را به جاى آورم . بعد از نماز داخل صفوف مردم شد ، هنوز خارج نگرديده بود كه صدا زد مالك بن عمارة لخمى كجاست ؟ دست مرا گرفتند و نزد او بردند . هنگامى كه مرا ديد دستش را به سويم دراز كرد و گفت : تو را در جايى ديدم كه چاره‌اى نداشتم جز اينكه به تو بىتوجه باشم . اما اكنون كه در كنار من هستى مىگويم از ديدنت بسيار مسرورم . تو چگونه‌اى ؟ بعد از جدا شدن از ما چه كردى و به چه راهى رفتى ؟ پاسخ دادم خوبم و بر ارادت و دوستى امير المؤمنين ، كه خداوند عمر او را طولانى كند ، عمر مىگذرانم . او گفت : آيا به ياد دارى به تو چه گفتم ؟ گفتم : بله ، اين همان دليلى است كه مرا به ديدن شما مشتاق كرده است . خليفه گفت : به خدا سوگند ، آن چيز ميراثى نبود كه طلب كنم . اما مىخواهم با تو در مورد اطمينانى كه به خود داشتم و ويژگىهايى كه مرا به سوى اين كار كشاند سخن بگويم . با دوستانم و نيز با خويشانم دشمنى نكردم . من هرگز قصد انجام محارم الهى را نكردم و از انجام آن لذت نبردم . من از قريشيان و خاندان آنان و در ميان ايشان متوسط بودم . اميد داشتم كه خداوند مقام مرا بالا ببرد و خداوند چنين اراده داشت . بعد رو به غلامش كرد و گفت : اى غلام ، اتاقى را در خانه‌ام به او بده تا استراحت كند . غلام دست مرا گرفت و گفت : اگر مىخواهى برخيز و به اتاقت برو . من آسوده حال بودم . با او گفتگو كردم و او نيز سخنان مرا شنيد وقتى تاريكى شب
هامش
( 1 ) . كنايه از اينكه براى حمايت از من نيازى به چيزى نيست و اين همراهى براى تو نه تنها هزينه‌اى ندارد بلكه در صورت موفقيت ( دستيابى به خلافت ) تو را بىنياز خواهم كرد . - م