سخن گفتن به لرزش افتاد و گفت : اما بعد . سپس چشمش به پيرمردى كممو و كچل افتاد كه در برابرش نشسته بود . پس گفت : اى كچل به خدا سوگند كسى جز تو مرا به اين لرزش و لكنت نينداخت . آنگاه از منبر فرود آمد و او را به زير ضربات شلاق گرفت .
122 . لرزش عبد الله بن عامر هنگام سخنگفتن
زبير از مصعب روايت كرد كه گفت « 1 » :
عبد الله بن عامر در روز عيد قربان بالاى منبر رفت و به لكنت افتاد و گفت : به خدا سوگند ، سستى و سرزنشى براى شما نمىبينم . هركس از بازار گوسفندى خريد كند از آن اوست و بهايش را من پرداخت مىكنم .
و نيز :
زبير از محمد بن حسن برايم نقل كرد كه گفت :
عبد الرحمن بن خالد بن وليد « 2 » بر منبر شهر حمص رفت و مدتى از سخن گفتن بازماند و آنگاه گفت : بارى ، اى مردم حمص ، شما به پيشواى عادل بيشتر نياز داريد تا به خطيبى فصيح . پس از منبر پايين آمد .
123 . توصيف منصور از زبان عبد الله بن سالم
زبير از عمر بن ابى بكر مؤملى ، از عامر بن صالح ، از عبد الله بن سالم روايت كرد و گفت :
روزى بر ابو جعفر ( منصور ) وارد شدم . گفتم : اى امير المؤمنين من از شما سه خواسته دارم . گفت : آن خواستهها چيست ؟ من نيز گفتم : اول مىخواهم كسانى كه در كنار تو نشستهاند ، برخيزند . به آنان دستور داد و برخاستند . آنگاه گفتم : خواستهء دوم اين است كه عصبانى و خشمگين نشوى . ابو جعفر گفت : عصبانى نيستم ؛ سومين خواستهات
هامش
( 1 ) . جمهرة خطب العرب 3 / 353 ، محاضرات الراغب 1 / 138 منسوب به عتاب بن ورقاء .
( 2 ) . عبد الرحمن بن خالد بن واليد بن مغيرة القرشى المخزومى كه او را از صحابه نيز دانستهاند ، ابن سعد او را از گروه اول تابعين مدينه ذكر كرده است . او در زمان معاويه در جنگ با روم شركت داشت و همراه معاويه در جنگ صفين نيز حضور يافت . وى در 43 ق به دست ابن أثال النصرانى مسموم و كشته شد . ( الاصابة 3 / 69 )