هنوز نرسيده بوديد . اگر امير المؤمنين شما را ناديده مىانگارد براى اين است كه نعمتها را به ياد نمىآوريد و ناسپاسى مىكنيد . اما تو اى سعيد بن عاص ، چگونه گمان مىكنى كه من با مردم با خدعه و نيرنگ رفتار مىكنم ؛ در حالىكه در حقيقت با ادب و احترام و دوستى و مدارا برخورد مىكنم . كسى كه با مهربانى رفتار نكند ، شكست مىخورد و كسى كه با صداقت نباشد ، به خسران مىافتد . اما در مورد سخنت كه مىگويى من با امير المؤمنين غش ( خدعه ) مىكنم ، چنين پاسخ مىدهم كه فقط مرد كريم و بزرگوار مىتواند در حق مردى كريم و بزرگ غش كند . اگر او را به انصاف بخواند ، بايد كه چنين كند . اما سخنان تو به امير المؤمنين هر آينه از روى ضعف ، سستى ، و بىارادگى است . مگر آنكه حلم و خويشتندارى او بالاتر از همهء اينهاست . اما من از امير المؤمنين مىخواهم كه از آنچه اين قوم گفتند ، درگذرد . آنها منتظرند تا نعمتت را بر آنان تكميل و به ايشان نيكويى كنى تا ان شاء اللّه به امرى كه نمىپسندى ، بازنگردند . معاويه گفت :
به تحقيق همين كار را مىكنم . ابا عبد اللّه ، سپس داخل خانه شد و دستور داد تا آن قوم برگردند .
95 . برترى اعاجم ( ايرانىها ) از زبان سليمان بن عبد الملك
احمد بن سديد از زبير و او از ابو الحسن مدائنى برايم نقل كرد و گفت :
سليمان بن عبد الملك ( مروان ) گفت : از ايرانىها در شگفتم ؛ هزار سال حكومت كردند ، و در ادارهء امورشان يك ساعت به كمك ما نياز نداشتند ؛ ولى ما صدسال حكومت كرديم و يك ساعت هم از آنان بىنياز نبوديم .
96 . زندان قريش
زبير از عمويش مصعب بن عبد الله برايم روايت كرد و گفت :
منصور بعد از كشته شدن محمد بن عبد الله بن حسن « 1 » ، به جعفر بن سليمان 2 ، حاكم
هامش
( 1 ) . محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن ابى طالب مشهور به نفس زكيه بعد از كشته شدن پدرش به دست منصور ، در 144 ق قيام كرد . او براى مردم خطبه خواند و مردم با او بيعت كردند . سپس براى شهرهاى مكه ، -