اينكه به اين امر بىتوجه باشد و آن را رها كند . اما از او مىخواهم با دشمنان سركش مبارزه كند و با دوستان با بلندنظرى مواجه شود . سپس معاويه ساكت شد .
بعد از آن عمرو بن عاص برخواست و در كنار او ايستاد و گفت : اى امير المؤمنين ، من همان هستم كه در روز جنگ صفين گفتم : « 1 »
اذا تخازرت و ما بى من خزر * ثم كسرت العين من غير عور
الفيتنى ألوى بعيد المستمر * احمل ما حمّلت من خير و شر
[ هنگامى كه چشمهايم را تيز و تنگ كردم در حالى كه چشمهاى من عيب تنگى نداشتند سپس چشمم را بدون اينكه كور باشد تنگ كردم آنگاه تو مرا صاحب اراده و پشتكار زيادى ديدى كه آنچه روزگار از خوبى و بدى به گردن من انداخته با خود حمل مىكنم ] .
اى امير المؤمنين به خدا سوگند - من نه بىتجربه و خام هستم ، نه سست و ضعيف و ترسو ، نه بىاراده و سالخورده . من مارى سمى هستم كه هيچ كس از آن به سلامت نمىرهد و زخمخوردهء آن نمىآسايد . من مردى هستم كه اگر رنجانده شوم صبر مىكنم و اگر عيبجويى از من شود مىشكنم . پس اگر مىخواهيد مورد مشورت قرار گيرم و اگر نمىخواهيد هرچه فرمان دهيد مىپذيرم . با اين حال ، اى امير المؤمنين اگر آنان در روز جنگ صفين ( يوم الهرير ) « 2 » آنچه من ديدم را مىديدند ، يا كارى كه برعهدهء من بود برعهدهء آنان بود در هنگامى كه ابو الحسن با نيرو و لشكر خود ، كه اهل يقين بودند ، « 3 » و شجاعان همراهش ، جنگ را بر ما سخت كردند . آنگاه ادامه داد :
« فهناك يا امير المؤمنين شخصت الابصار و ارتفع الشرار ، و قلصت الخصى الى مواضع الكلى ، و قارعت الامهات عن ثكلها و ذهلت عن حملها و احمرّ الحدق و اغبرّ الافق ، و ألجم العرق و سأل العلق و ارتفع غبار القتام و صبر الكرام ، و غاض اللئام ، و ذهب الكلام و ازبدت الأشداق و قامت الحرب على ساق ، و حضر الفراق و كثر العناق ، و بانت الأعناق و قامت الرجال فى ركبها
هامش
( 1 ) . اين دو بيت در شرح نهج البلاغه 2 / 402 آمده است .
( 2 ) . چون در يكى از شبهاى جنگ صفين ، جنگ از شب تا صبح ادامه يافت و چيزى جز چكاچك شمشيرها شنيده نمىشد ، آن را يوم الهرير ناميدند . - م
( 3 ) . مالك اشتر در جنگ صفين خطاب به امام على ( ع ) مىگويد : فرق ما با دشمن در اين است كه ما اهل البصائر ( صاحبان بصيرت ) هستيم . - م