خاندان عباس « 1 » بر شماست . به خداى كعبه سوگند ما با هيچ يك از شما سرجنگ نداريم .
آنگاه از منبر پايين آمد .
100 . شجاعت هاتف غيبى
زبير از احمد بن سليمان و او از اصمعى روايت كرد و گفت :
روزى مالك بن ادهم « 2 » در حالىكه تعدادى از يارانش همراه او بودند ، براى شكار خارج شد تا به منطقهء مقفر رسيد . آنان به آب نيازمند شدند ، اما نتوانستند آب تهيه كنند ، مالك از اسب پايين آمد . براى او خيمهاى برپا كردند . وى به يارانش دستور داد كه برايش حيوانى شكار كنند . آنان به دنبال شكار رفتند و شترمرغى را كه ساق پايش قرمز بود گرفتند و به نزد مالك آوردند . مالك گفت : او را نكشيد و طبخ نكنيد ؛ شايد به كارمان آيد .
يارانش براى يافتن آب به راه افتادند . در اين زمان هاتفى ندا در داد :
يا قوم يا قوم لا ماء لكم أبدا * حتى تحثّوا المطايا يومها التعبا
و شدّدوا يمنة فالماء عن كثب * ماء غزير و عين تذهب اللّغبا
حتى إذا ما اخذتم منه حاجتكم * فاسقوا المطايا و منه فاملؤا القربا
[ اى قوم ، اى قوم هرگز از آن پس براى شما آبى نخواهد بود تا اينكه اسبانتان را در روز و مواقع سختى به حركت درآوريد ، سپس با خوشبينى بارهاى شتران را از طرف راست محكم ببنديد كه به زودى به آب فراوان و چشمهاى كه خستگى را مىزدايد برسيد وقتى نياز خود را برآورديد ، اسبهايتان را نيز سيراب كنيد و مشكهايتان را پر سازيد ] .
گويد ما حركت كرديم تا به چشمهاى پر آب رسيديم . شترانمان را سيراب كرديم و از آن آب برداشتيم . هنگامى كه اين كار را كرديم ديگر از آن چشمه اثرى نبود . در اين زمان دوباره آن هاتف چنين گفت :
هامش
( 1 ) . در شرح نهج البلاغه و الطبرى آمده است : ذمة العباس خداوند او را رحمت كند . ما برطبق آنچه خداوند فرستاد و طبق دستورات كتاب خدا عمل مىكنيم و با عامهء مردم شما نيز به خوبى و طبق سيرت رسول اللّه برخورد مىكنيم .
( 2 ) . مالك بن ادهم بن محرز بن أسد الباهلى در زمان ابن هبيرة والى نهاوند از ياران منصور بود . ( المؤتلف و المختلف 36 ؛ جمهرة أنساب العرب 246 ؛ فتوح البلدان 199 ) .