براى اعتراض ندارم . بدان كه من به كارى كه بعد از اينروز انجام بدهى ، معترض نيستم ] .
مروان ادامه داد پس اگر به سوى ما بازگردى تو را پذيرا شويم و اگر سر باز زنى ، خشم ما را برانگيختهاى . باوجود اين به خدا سوگند ، اى امير المؤمنين ، همانا اگر قدرت داشتى كه در كشتن آل ابى عاص زيادهروى كنى ، چنين مىكردى ؛ زيرا تو از تعداد زياد آنها مىترسى و اجتماعشان را ناخوش مىدارى و از دست ايشان به ستوه آمدهاى . به خدا سوگند اين پاداش و جزاى آنها نيست كه مىدهى ؛ به تحقيق آنان تو را احترام مىكنند و بزرگ مىدارند . اما اين تو را كفايت نمىكند و پاداش خوبى نيست .
سپس مروان نشست و معاويه برخاست و داخل منزلش شد . مدت طولانى آنجا ايستاد . سپس خشمگين و ترشروى بيرون آمد ؛ در حالىكه عصبانيتش از چشمانش ديده مىشد . بر تختش تكيه داد و رو به جماعت اين شعر را خواند :
اما و الذى نادى من الطور عبده * نداء سميعا فاستجاب و سلّما
لقد كدت لو لا اللّه لا شىء غيره * تبارك ربى ذو العلا ان أصمّما
و لكننى روّيت فى الحلم و النهى * و قد قال فيه ذو المقال فاحكما
[ سوگند به كسى كه بندهاش را در كوه طور با ندايى شنوا صدا كرد . پس او پاسخ داد و تسليم شد . اگر خداوند يكتا و و الا مرتبه نبود حقيقتا من كر مىشدم . ولى من خود را از چشمهء صبر و خرد سيراب كردم در حالىكه صاحب سخنى در اينباره گفته است : پس حكم و داورى كن . به تحقيق به او نزديك بودم اگر خداوند چيزى جز آن نمىخواست .
پروردگارم صاحب و مالك همه چيز و پاك و منزه است ، كه من بخواهم ارادهاى كنم ؛ ولى در خواب ديدم كسى به من فرمان داد و مرا از اين كار بازداشت ] .
به خدا سوگند ، باوجوداين شما از زياد قطع رحم كردهايد كه نزديك به شما و شخصى دوستداشتنى است . در امرى كه نه بيان و نه ثابت شده است ، بهتان زدهايد . من به هر كار كه انجام مىدهم ، يقين دارم و خداوند در مورد مسائل عصر جاهليت مثل ستم و غيرت و طلب ميراث و نسبت ناروا زدن به مادران حكم صادر كرده است . پس خون بىگناه را ريختن و به خداوند آسمانها شرك ورزيدن ، بزرگتر از گناهى است كه ابو سفيان انجام داد . به خدا سوگند ، رغبت و اميدى به شما ندارم ، بلكه شما را در حسدى مىبينم