من الناس من يصل الأبعدين * و يشقى به الأقرب الأقرب
[ در ميان مردم كسانى هستند كه دورترين افراد را به خود نزديك و مرتبط مىكنند و نزديكترين نزديكان را از خود دور و بيگانه مىسازند ] .
بعد از او سعيد بن عاص برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، بهترين سخنان ، درستترين آنها و محكمترين آن چاپلوسانهترين آن است . به درستى كه حق روشن به راه و مسير روشن منتهى مىشود . براى تو امر مهمى رخ داده كه از آن نهى شدهاى ، ولى آن را دنبال كردى و سوار بر اسب شده و در زمينهاى پست و دشوار مىتازى ، در حالى كه هوا بسيار گرم است و تو در منطقهاى هستى كه نه آب و نه همراه وجود دارد و در آن ، راه و هدف مشخص نيست ؛ تو در اين كار فقط به انديشهء خود اتكا و پدرت را تحقير كردى . اگر بازگردى تو را مىپذيريم و اگر سر باز زنى ما را خشمگين كردهاى . به سوى خداوند تبارك و تعالى بازگرد و به آن كارى كه كردى بينديش كه بين تو و زياد هيچ خويشاوندى و نسبت دوستانهاى نيست . پيمان تو با او به گذشتهاى برمىگردد كه او از كارگزاران على بن ابيطالب عليه السّلام بود « 1 » كه بالاى منبر تو ، پدر و خاندانت را لعنت مىكرد . در مورد ما قرآن را تأويل مىكرد و به ما بهتان مىزد ؛ امرى كه از گفتن آن شرم دارم . هنگامى كه او را بزرگ شمردى و او را وزير خود قرار دادى ، كسى تو را سرزنش نكرد و اين كارت را خطا و اشتباه فرض نكرد ؛ اما تو به اين هم راضى نشدى ، بلكه او را به ابو سفيان نسبت دادى ، اگر او اين امر را بپذيرد تا پايان عمرت ؛ تو را سرزنش مىكند و اگر آن را نپذيرد ، تحقيرت مىكند . در اين مورد سخن اين شاعر را درست مىدانم كه گفته است : « 2 »
الا ابلغ معاوية بن حرب * مغلغة من الرجل اليمانى
أتغضب ان يقال ابوك عفّ * و ترضى ان يقال ابوك زان
فاشهد أنّ رحمك من زياد * كرحم الفيل من ولد الأتان
هامش
( 1 ) . على بن ابيطالب ( ع ) ، زياد را به عنوان والى فارس انتخاب كرده بود . ( المعارف 346 ) . كه بعدها با اين ماجرا به معاويه پيوست .
( 2 ) . اين ابيات در شعر يزيد بن مفرّغ الحميرى ص 152 آمده است . در الأغانى اين اشعار به عبد الرحمن بن حكم منسوب شده و اشتباها آن را به يزيد نسبت دادهاند . در مروج الذهب 3 / 17 نيز اين اشعار از عبد الرحمن بن حكم دانسته شده است .