تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
دادى ، در حالىكه لباس زير هم نبودند . آن دو را قبايت قرار دادى در حالىكه شلوارت هم نبودند و آنان را بر ميان پيشانيت نشاندى ، بر ابن عبيد [ زياد ] رضايت ندادى مگر آنكه او را به دروغ پسر ابو سفيان خواندى . تو با اين كار فرزندانت را خوار و تحقير كردى و خشم پروردگار و مخالفت امر پيامبر خود را برانگيختى كه فرمود : « فرزند به همسر منسوب است و انتساب به زناكار حرام است » « 1 » تو او را فرزند پدرت خواندى و به او نسبت زنا دادى ، در حالىكه به اين نسبت احتياج نداشت . تو موضوعى را كه پنهان بود ، آشكار كردى و امر بىارزشى را بزرگ جلوه دادى . اكنون مىخواهى او را بر محارم خود وارد كنى و به فرزندان او اجازه دادى فردا همسرانت شوند . « 2 » بعد اين شعر را سرود :
اترضى يا معاوية بن حرب * بأن تحبو كرائمك العبيدا كأنى و الذى اصبحت عبدا * له بالقوم قد شركوا يزيدا فان ترجع فمثلك زاد خيرا * و إن تأب فلم تطع الرشيدا
[ اى معاوية بن حرب ، آيا راضى شدى و دوست دارى كه عبيد « 3 » را به دختران و زنان پاكدامنت نسبت بدهى ، به خدايى كه بندهء اويم اين كار مثل آن است بنده‌اى را در پدر داشتن ، با يزيد شريك سازى . اگر از اين كار برگردى خير و نيكى را براى خود توشه ساخته‌اى و اگر نپذيرى و سرباز زنى به امرى و الا تن نداده‌اى ] . اما در مورد عمرو بن عاص ، تو به خودت مىقبولانى كه به او احتياج دارى و او از تو بىنياز است . به خدا سوگند ، بر ماست كه گريبانمان را پاك كنيم ، از عيبهايمان بكاهيم ، در بخشش ميانه‌روى كنيم و حقى را كه او در اين مورد دارد ، ادا كنيم . هرچه در اين مورد از او به ما برسد ، او مقصر نيست ، بلكه تو هستى كه به كسى جايگاهى بالاتر از اندازه‌اش داده‌اى تا با فخر خود بر ما عصيان ورزد . تو او را دريايى مىپندارى ، در حالىكه آبى در آن ديده نمىشود ؛ همانا تو ، او و ما مصداق اين گفتهء شاعر هستيم كه گويد :
هامش
- معاويه را در صفحات پيشين شرح داده‌ايم . - م ( 1 ) . اين حديث در البخارى 9 / 204 ، الترمذى 5 / 103 و جامع الصغير 186 آمده است . ( الولد للفراش و . . . للحاهر الحجر ) ( 2 ) . در . ب : عروس‌هاى تو شوند . ( 3 ) . عبيد نام پدر زياد بن ابيه است . - م
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 153 | زبير بن بكار / اصغر قائدان